نظر و رأى مبارك آن حضرت بر اين قرار گرفت كه گروهى از سران مهاجر را در سپاه او بفرستد تا هنگام مرگش كسى دربارهء زمامدارى اختلاف نكند . و ديدهء طمع به پيشوايى مسلمانان نبندد و راه را براى آن كس كه خود به جانشينى منصوب فرموده بود ( يعنى على بن ابى طالب عليهما السلام ) هموار سازد ، و كسى با آن حضرت در صدد نزاع بر نيايد .
از اين رو پرچم سردارى جنگ را به نام اسامه بست و دربارهء بيرون كردن آنان از مدينه تأكيد و سفارش فرمود و به اسامه دستور داد با لشكر خويش از مدينه بيرون رود و ( براى پيوستن ديگران ) در منطقهء جرف « 1 » بماند و مردم را به بيرون رفتن و همراهى او برانگيخت و از درنگ كردن در مدينه و عقب ماندن از او بر حذر داشت .
در اين خلال بيمارى آن حضرت كه منجر به رحلتش گرديد پيش آمد و چون احساس كسالت كرد دست على بن ابى طالب عليهما السلام را گرفت و به سوى قبرستان بقيع روان شد و گروهى از مردم نيز در پى آن حضرت رفتند .
آن بزرگوار به همراهان رو كرد و فرمود : من مأمور شدهام كه براى مدفونين در بقيع از خدا آمرزش بخواهم .
آن گروه به همراه حضرتش به بقيع رفتند ، وقتى به آن جا رسيدند حضرت در ميان آنان ايستاد و فرمود :
درود بر شما اى خفتگان درگور ! به شما گوارا باشد آن چه اكنون در آن هستيد ، از آن چه مردم ( زندگان ) گرفتار آنند ( آسوده خاطر هستيد ) ، فتنهها مانند شبهاى تاريك يكى پس از ديگرى رو آورده است .
سپس براى اهل بقيع آمرزش خواست و دعاى زيادى در اين باره كرد .
آن گاه به امير المؤمنين على عليه السلام رو كرد و فرمود : هر سال جبرئيل يك بار قرآن را بر من مىخواند و عرضه مىداشت ، در اين سال دو بار عرضه كرد . اين نيست جز براى رسيدن اجل و مرگ من .
هامش
( 1 ) - منطقهاى در سه ميلى مدينه .