چه ايرادى از ابوالحسن عليه السلام ديدند كه او را تنها گذاشتند ؟ !
به خدا سوگند ! ايراد آنها ( و تنها گذاردن آن حضرت ) فقط به خاطر ترس از شمشير او ، كمى ملاحظه او در اجراى حقّ ، سختى و شدّت جنگ او ، شجاعت كارزار و بى مهابا بودن او در اجراى فرمانهاى الهى بود .
به خدا سوگند ! اگر تمام امّت از راه سعادت و نيكبختى منحرف مىشدند و از پذيرش راه روشن خوددارى مىكردند ، آن حضرت همهء آنان را به راه مىآورد و به آرامى ، صحيح و سالم به سعادت و خوشبختى مىكشاند ، كه نه خود خسته شود و نه آنان ملول گردند . و در نهايت آنان را به سر چشمهاى فرود مىآورد كه هيچ خس و خاشاكى نداشت و داراى آبى گوارا و مرغوب بود . آنها را از كنار آن چشمه سيراب باز مىگرداند و در پنهان و آشكارا آنها را نصيحت مىنمود . در حالى كه خود آن حضرت ، از ثروت و دنياى آن ، مگر به اندازهء شربت آبى - كه خود را از تشنگى سيراب كند - و اندكى از طعام - كه گرسنه ، بدان سدّ جوع نمايد - بهره نمىبرد و از آن ذخيره نمىكرد . در آن هنگام زاهد از دنياخواه و راستگو از دروغگو شناخته مىشد .
( خداوند متعال مىفرمايد : )
« اگر مردم شهرها و آبادىها ايمان مىآوردند و پرهيزگارى پيشه مىكردند البتّه درهاى آسمان را به رحمت و بركت به روى آنان مىگشوديم و به زمين اجازه مىداديم تا خير و بركات خود را برون اندازد ، ولى چون مردم آيات الهى را تكذيب كردند و به اعمال زشت پرداختند ، ما هم به كيفر زشتشان مجازات كرديم » .
( و در جاى ديگر مىفرمايد : )
« و كسانى كه از اين گروه مرتكب ظلم و ستم شدند ، به زودى گرفتارِ بدىهاى اعمالى كه انجام دادند ، خواهند شد و هرگز از چنگال عذاب رهايى ندارند و ما از گرفتار كردنشان ناتوان نيستيم » .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٧٩