تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ فرمود : سلام بر تو اى فرشتهء مرگ ! به تو حاجتى دارم . عرض كرد : چه حاجتى اى پيامبر خدا ؟ فرمود : حاجتم اين است كه جان مرا نگيرى تا دوستم جبرئيل بيايد و بر من سلام دهد و من نيز بر او سلام دهم . ملك الموت با فرياد وا محمّدا بيرون رفت و در هوا با جبرئيل رو به رو شد ، جبرئيل به او گفت : اى ملك الموت ! جان محمّد صلى الله عليه و آله را گرفتى ؟ گفت : نه ، اى جبرئيل ! از من خواست كه جانش را نگيرم تا تو را ديدار كند و بر او سلام دهى و او نيز به تو سلام دهد . جبرئيل گفت : اى فرشتهء مرگ ! مگر نمىبينى كه درهاى آسمان براى روح محمّد گشوده است ؟ مگر نمىبينى كه حوريان بهشتى خود را براى محمّد آراسته‌اند ؟ آن گاه جبرئيل نازل شد و گفت : سلام بر تو اى اباالقاسم ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : و سلام بر تو اى جبرئيل ! اى دوست من ! نزديكم بيا . جبرئيل نزديك او رفت و ملك الموت آمد ، جبرئيل گفت : اى فرشتهء مرگ ! وصيّت خدا را دربارهء روح محمّد مراعات كن . و بدين ترتيب در حالى كه جبرئيل در سمت راست پيامبر و ميكائيل در سمت چپ آن حضرت بود ، ملك الموت جان آن بزرگوار را گرفت . چون روپوش از روى رسول خدا صلى الله عليه و آله برداشت ، آن حضرت به جبرئيل نگاه كرد و فرمود : در چنين حال سختى دست از من برداشتى ؟ ! عرض كرد : اى محمّد ! تو مىميرى و همه مىميرند « هر كسى طعم مرگ را مىچشد » . از ابن عبّاس روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين بيمارى مىفرمود : دوست مرا برايم بخوانيد ! هر مردى را دعوت مىكردند ، از او روى مىگردانيد .