على عليه السلام به همراه آنها - كه در دستشان صحف نوح بود - نزديك محراب رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند . حضرت على عليه السلام دو ركعت نماز خواند و برخاست پاى خود را به زمين زد .
ناگاه زمين شكافته شد و لحد و تابوتى آشكار شد ، در اين هنگام پيرمردى كه صورت او به سان ماه شب چهارده مىدرخشيد ، از تابوت برخاست و خاك از سر خود مىافشاند ، او ريشى بلند داشت ، به على عليه السلام صلوات فرستاد و گفت : گواهى مىدهم مىدهم كه معبودى جز خدا نيست و به راستى كه محمّد پيامبر خدا و سيّد پيامبران است و به راستى كه تو وصى محمّد ، سيّد اوصيا هستى و من سام بن نوح هستم .
در اين هنگام ، آنان صحيفههاى خودشان را باز كردند و اوصاف حضرتش را چنان كه در آنها وصف شده بود يافتند .
آنگاه آنها به او گفتند : مىخواهيم سورهاى از صحف بخوانى .
شروع كرد به خواندن صحف تا آن كه سوره را تمام كرد ، سپس به على عليه السلام سلام كرد و به همان حالت كه بود ، خوابيد و شكاف زمين به هم آمد و همهء آنها گفتند : « به راستى كه تنها دين در پيشگاه خدا اسلام است » و ايمان آوردند و خداوند اين دو آيه را نازل كرد كه : « آيا آنها غير از خدا را ولىّ خود برگزيدند ؟ ! در حالى كه ولىّ تنها خداوند است و اوست كه مردگان را زنده مىكند ، و بر هر چيزى تواناست . . . » .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٩٧