آنگاه مردم آن تا سه سال گرفتار خشكسالى و گرانى مىشوند و سختى زيادى به آنها مىرسد . دوباره آن مرد سفحى به جانب آنها برمى گردد . آنگاه وارد بصره مىشود و خانههاى آنها را ويران مىسازد و ساكنان آن را به قتل مىرساند و اين هنگامى است كه شهر بازسازى مىشود و مسجد جامعى در آن بنا مىگردد ، آن هنگام ، وقت نابودى بصره فرا مىرسد .
سپس وارد شهرى به نام « واسط » مىشود كه حجّاج ( بن يوسف ) آن را بنا كرده است و با آنجا نيز همانند شهر بصره و مردم آنجا رفتار مىكند .
آنگاه به بغداد رو مىآورد و بدون مقاومت مردم ، وارد آن جا مىشود ، مردم بغداد به كوفه پناه مىبرند و كوفه شهرى است كه مردمش در آن موقع از او نمىهراسند .
سپس او و كسانى را كه با خود به بغداد آورده بود ، به جانب قبر من روانه مىشوند تا آن را نبش كنند ، در آن هنگام ، با لشكر سفيانى رو به رو مىشوند و با آنها مىجنگند . سفيانى آنها را شكست مىدهد ، سپس همه را مىكشد و لشكرى به كوفه مىفرستد ، برخى از مردم كوفه از او فرمان مىبرند .
آنگاه مردى از اهل كوفه به جنگ او بيرون مىآيد ، سفيانى او را دستگير مىنمايد و در قلعهء شهر باز داشت مىكند ، هركس به او پناه برد ، نجات مىيابد .
لشكر سفيانى وارد كوفه مىشوند ، تمام مردم آن را مىكشند و كسى را باقى نمىگذارند . يك نفر از آنها از كنار مرواريد بزرگى كه روى زمين
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٣٧