عرض كرد : اى امير مؤمنان ! از همين دجله .
فرمود : چرا در همين جا چشمه ، يا چاهى حفر نمىكنى ؟
عرض كرد : اى امير مؤمنان ! هر وقت چاه كنديم آبش شور و ناگوار بود .
فرمود : در همين جا چاهى بكن .
وقتى چاه كندند ، سنگ بزرگى در آن پيدا شد كه نتوانستند آن را بيرون آورند . خود امير مؤمنان على عليه السلام آن را درآورد . چون سنگ از جا كنده شد ، چشمهء آب گوارايى از زير آن جوشيد كه از شهد شيرينتر و از كره نرمتر بود .
آنگاه فرمود : اى حباب ! بعد از اين از آب اين چشمه بياشام .
آگاه باش ! اى حباب ! به زودى شهرى در جنب همين مسجد تو بنا مىشود كه ستمگران بسيارى در آن خواهند بود ، و مردمش گناه و بلاى بزرگى در پيش خواهند داشت . تا آنجا كه درهر شب جمعه ، هفتاد هزار زنا مرتكب مىشوند ! وقتى گناه و بلاى آنها افزون گرديد به شدّت به اين مسجد حمله مىكنند ، دوباره تجديد بنا مىكنند ، كسى اين مسجد را خراب نمىكند مگر اين كه كافر باشد . سپس آن را دوباره تجديد بنا مىكنند .
وقتى مسجد را خراب كردند سه سال مردم را از اعمال حج باز مىدارند ، زراعتهاى آنها مىسوزد ، و خداوند مردى از اهل « سفح » را بر آنها مسلّط گرداند ، او به هيچ شهرى وارد نمىشود مگر آن كه شهر را ويران مىكند و مردم آن را مى كشد ، سپس بار ديگر به سوى آنها بر مىگردد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٣٦