تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
امير مؤمنان على عليه السلام نگريست ، سپس مضطرب شد و با شتاب از صومعهء خود پايين آمد و پرسيد : اين شخص كيست ؟ رئيس اين لشكر كيست ؟ گفتند : اين شخص ، امير مؤمنان عليه السلام است كه اينك از جنگ با اهل نهروان بر مىگردد . حباب با شتاب از ميان لشكر گذشت تا به خدمت امير مؤمنان على عليه السلام رسيد و گفت : سلام بر تو اى امير مؤمنان حقيقى و راستين ! حضرت فرمود : از كجا دانستى كه من به حقيقت امير مؤمنان هستم ؟ حباب گفت : اين را دانشمندان و كشيش‌هاى ما به ما اطلاع داده‌اند . حضرت فرمود : اى حباب ! حباب گفت : شما از كجا دانستيد كه نام من حباب است ؟ حضرت فرمود : حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله اين را به من اطلاع داده است ! حباب گفت : دست خود را دراز كنيد تا بيعت كنم . من گواهى مىدهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست و محمّد فرستاده اوست و تو على بن ابىطالب جانشين او هستى . امير مؤمنان على عليه السلام از او پرسيد : در كجا زندگى مىكنى ؟ گفت : در صومعه‌اى كه در اين بلندى است ، منزل دارم . حضرت فرمود : از امروز به بعد ديگر در آن سكونت مكن . ولى در اين جا مسجدى بنا كن و به نام بانى آن نامگذارى كن . پس مردى به نام « براثا » آن را ساخت و به نام او معروف گشت . آنگاه فرمود : اى حباب ! آب از كجا مىنوشى ؟