حدّثتكم أنّ الحرب خدعة .
ثمّ ذكر غير ذلك ، فقام رجل - يساوي برأسه رمّانة المنبر - فقال : أنا براء من الاثنين والثلاثة .
فالتفت إليه أمير المؤمنين عليه السلام فقال : بقرت العلم في غير إبّانه ، لتبقرنّ كما بقرته .
فلمّا قدم ابن سميّة أخذه فشقّ بطنه وحشا فوقه حجارة وصلبه « 1 » .
اى امير مؤمنان ! من مظلومم !
212 - در روايتى آمده :
عربى باديه نشين نزد امير مؤمنان على عليه السلام - كه در مسجد نشسته بود - آمد و گفت : من مظلومم .
حضرت فرمود : نزديك بيا .
او نزديك آمد به گونهاى كه حضرتش دو دست مبارك خود را بر زانوان او نهاد و فرمود : چه ظلمى به تو شده است ؟
او شكايتهاى خود را برشمرد .
آن حضرت فرمود : اى باديه نشين ! ستمى كه به من شده ، از ستمى كه به تو شده بزرگتر است . كلوخها و كُركها نيز به من ستم كردند . هيچ خانهاى از عرب نماند ، مگر آن كه به من ظلم كردند . من پيوسته مورد ستم واقع شدم تا خانه نشين گشتم . اگر امروز چشم عقيل بن ابىطالب درد بكند ، نمىگذارد در چشمش دارو بريزند ، تا بيايند در چشم من دارو
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 42 / 187 الحديث 5 .