اى امير مؤمنان ! وصيّت نما !
201 - اسحاق احمرى در يك حديث مرفوعهاى گويد :
هنگامى كه امير مؤمنان على عليه السلام ضربت خورد ، عيادت كنندگان بسيارى دور شمع وجودش حلقه زدند . به حضرتش عرض شد : اى اميرمؤمنان ! وصيّت نما !
فرمود : براى من متكّايى آماده كنيد ( تا بنشينم و با شما سخن گويم ) .
آنگاه به حاضرين فرمود : سپاس خدا را به اندازهء شايستگى او همه از فرمانش پيروى كنندهايم ، آن سان كه دوست دارد او را مىستايم ، و معبودى جز خداى يگانه يكتاى بىنياز نيست ، همان گونه كه خود را ( در سوره توحيد ) نسبت داده است .
اى مردم ! هر شخصى از آنچه مىگريزد ، در حال گريزش با آن ملاقات مىكند .
پايان ميدان راندن جان ، به سوى اجل است . گريز از مرگ ، در آمدن و رسيدن مرگ است . چقدر از روزها را گذراندم و از نهان اين امر كنجكاوى نمودم و خدا جز پنهان داشتن آن را نخواست ، هيهات ! علمى نهان و پوشيده است .
امّا وصيّت من اين است كه چيزى را براى خداى متعال شريك نگيريد و سنّت و روش محمّد صلى الله عليه و آله را ضايع نكنيد . اين دو ستون را به پا داريد و اين دو چراغ را روشن نگهداريد و تا زمانى كه پراكنده نشويد از سرزنش