على عليه السلام به ابن ملجم فرمود : بنشين ! آنگاه زمان زيادى به چهرهء او نگاه كرد . سپس فرمود : اگر در مورد چيزى از تو بپرسم و تو بدانى پاسخ مىدهى ؟
گفت : آرى .
حضرت او را بر اين امر سوگند داد . سپس فرمود : آيا تو با پسران عمل نامشروع انجام نمىدهى و آنگاه كه تو را از دور مىبينند مىگويند :
فرزند زن سگ چران آمد ؟
گفت : آرى ، به خدا !
حضرت فرمود : روزى از كنار مردى مىگذشتى ، و تازه به سن بلوغ رسيده بودى ، او نگاهى به تو كرد و به تو خيره شده ، آنگاه گفت :
بدبختتر از پى كنندهء شتر قوم ثمود ؟ !
ابن ملجم گفت : آرى چنين بود .
على عليه السلام فرمود : مادرت به تو گفته كه در دوران حيض به تو حامله شده است .
او اندكى در پاسخ ترديد كرد ، آنگاه پاسخ داد : آرى ، مادرم چنين گفته ، اگر مىخواستم رازى از خودم را كتمان كنم ، همين راز را كتمان مىكردم .
على عليه السلام به او خطاب كرد : برخيز !
او برخاست .
آنگاه حضرتش فرمود : از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : همانا قاتل تو نظير يهودى است ، بلكه همان يهودى است .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 346
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٤٦