تحته حمار ، ومعه شنة فيها قتر « 1 » وكوز فيه عصير ، فمرّ على قرية خربة فقال :
« أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ »
« 2 » فتوالد ولده وتناسلوا ، ثمّ بعث اللَّه إليه فأحياه في المولد الّذي أماته فيه ، فأولئك ولده أكبر من أبيهم « 3 » .
28 - ابراهيم بن محمّد گويد : گروهى از دانشمندان نقل كردهاند كه : ابن كوّاء به على عليه السلام عرض كرد : اى اميرمؤمنان ! كدام فرزند از اهل دنيا ، از پدرش بزرگتر است ؟
فرمود : آرى ، فرزند عزير است ، آنگاه كه گذرش به قريهء مخروبه به هنگام برگشت از باغش افتاد - كه سوار بر الاغ بود و مشك كهنهاى داشت كه در آن شير بود ، كوزهاى كه آب انگور در آن بود - گفت : « خداوند چگونه پس از مرگ اينها را زنده مىكند ؟ پس خداوند او را صد سال ميراند » .
پس فرزندانش توالد نمودند و نسلى بهم رسيد ! آنگاه خداوند او را برانگيخت . پس او را در همان سالى كه ميرانده بود ، زنده كرد و اينان فرزندانش بودند كه از پدرشان بزرگتر بودند .
هامش
( 1 ) - في هامش البحار : والظاهر أنّه مصحف « لبن » .
( 2 ) - البقرة : 259 .
( 3 ) - تفسير العيّاشي مخطوط ، أخرجه البحراني أيضاً في البرهان : 1 / 248 ، بحار الأنوار : 14 / 374 الحديث 16 .