مىشود ، ركنى از بدن ما سستتر مىگردد ، ما خانهء باقى را خراب و خانهء فانى را آباد كرديم ، ما هر چه زياده روى كنيم ، آن را نمىدانيم مگر اين كه به جهان ديگر برويم .
گفتم : اى امير مؤمنان ! آيا مسيحيان اين را مىدانند ؟
فرمود : اگر اين را مىدانستند ، در برابر خدا به خدايى عيسى معتقد نمىشدند .
راوى گويد : روز ديگر نزد راهب رفتم و گفتم : تو را به حق مسيح سوگند مىدهم ! كه ناقوس را به همان آهنگ بنوازى ؟
راهب شروع به نواختن نمود و من هم سخنان امام عليه السلام را حرف به حرف با او مىخواندم تا به آخر رسيد .
راهب پرسيد : تو را به حق پيامبرتان ! چه كسى اين جملات را براى تو گفته ؟
گفتم : همين مردى كه ديروز همراه من بود .
پرسيد : آيا ميان او و پيامبرتان صلى الله عليه و آله نسبتى هست ؟
گفتم : او پسر عموى اوست .
گفت : به حق پيامبرتان ! آيا او اين جملات را از پيامبرتان شنيده است ؟
گفتم : آرى .
در اين هنگام او مسلمان شد و گفت : به خدا سوگند ! من در تورات ديدم كه در آخر زمان ، پيامبرى مىآيد و قول ناقوس را تفسير مىكند .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٥٧