22 - سليم بن قيس مىگويد : در مسجد كوفه خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيدم ، مردم دور وجود حضرتش حلقه زده بودند . در همين حال رئيس يهوديان و رئيس مسيحيان نزد حضرت آمدند ، سلام كردند و نشستند .
جمعيّت گفتند : اى مولاى ما ! تو را به خدا سوگند مىدهيم كه از اينان بپرسى تا ببينيم چه مىكنند .
حضرت به رئيس يهوديان فرمود : اى برادر يهودى !
عرض كرد : لبّيك .
فرمود : امّت پيامبرتان بر چند گروه متفرّق شدند ؟
عرض كرد : اين مطلب نزد من در كتابى مخفى است .
فرمود : خدا بكشد قومى را كه تو رئيس آنان هستى ! دربارهء مسأله دينش از او پرسيده مىشود ، مىگويد : اين مطلب نزد من در كتابى مخفى است .
آنگاه حضرت رو به رئيس مسيحيان كرد و فرمود : امّت پيامبرتان به چند فرقه تقسيم شدند ؟
عرض كرد : بر فلان تعداد ، و اشتباه گفت .
حضرت فرمود : اگر تو هم مثل رفيقت مىگفتى بهتر از آن بود كه بگويى و اشتباه كنى و ندانى .
سپس حضرت رو به مردم كرد و فرمود : اى مردم ! من از اهل تورات به توراتشان ، از اهل انجيل به انجيلشان و از اهل قرآن به قرآنشان آگاه ترم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٧