و مادر هستند . « 1 »
سپس خداوند روى سخن را متوجّه پسر حنتمه و رفيقش نموده « 2 » و نسبت به خاص « 3 » فرموده است : « و اگر با تو ستيزه كنند كه به من شرك ورزى » يعنى از پيش خود درباره وصيّت ( كه جانشينى على عليه السلام است ) سخن گويى و از آن كه دستور اطاعتش دارى برگردى « پس از آنها فرمان مبر » و سخنشان را مشنو .
سپس روى سخن را متوجّه پدر و مادر نموده و فرموده است : « و در دنيا به نيكى همدمشان باش » .
مىفرمايد : فضيلت و برترى آنها را به مردم بشناسان و مردم را به روش آنها فراخوان ، و همين است معناى گفتار خدا كه : « و از راه كسى كه به سوى من بازگشته ، پيروى كن ، آنگاه بازگشت شما سوى من است » .
آنگاه فرمود : ( نخست ) به سوى خدا ، سپس به سوى ماست . پس از خدا
هامش
( 1 ) - علّامهء مجلسى رحمه الله گويد : دليل بر اين كه مراد از پدر و مادر ، پيامبر و وصى - كه درود خدا بر آن دو باد - مىباشد ، واژهء « والدين » است . چرا كه به كار بردن تغليب ، مجاز است و در صورت امكان ، ارادهء حقيقت سزاوارتر است .
( 2 ) - علّامهء مجلسى رحمه الله در توضيح اين حديث گويد : منظور از ابن حنتمه ، عمر و رفيقش ابوبكر است ، چرا كه فيروز آبادى گويد : حنتمه دختر ذىالرمحين ، مادر عمر بن خطاب بود .
( 3 ) - علّامهء مجلسى رحمه الله گويد : يعنى خطاب مخصوص به پيامبر صلى الله عليه و آله است و همانند گفتار پيشين خطاب عام نيست ، گرچه خطاب « صاحبهما » نيز خاص است . در اين مطلب نوعى مجاز است و احتمال دارد كه خطاب عمومى باشد .