عرض كردم : اى امير مؤمنان ، آن را برايم بخوان .
حضرت آن را خواند ، در آن كتاب همهء آنچه از زمان رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا زمان شهادت امام حسين عليه السلام رخ داده ، و اين كه چگونه امام حسين عليه السلام كشته مىشود ، چه كسى او را مىكشد ، چه كسى او را يارى مىكند ، چه كسى همراه او شهيد مىشود .
آن حضرت سخت گريه كرد و مرا نيز گرياند .
آنچه از آن كتاب برايم خواند اين بود كه با خود آن حضرت چه مىكنند ، چگونه حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام شهيد مىشود ، چگونه پسرش امام حسن عليه السلام به شهادت مىرسد ، چگونه امّت به او حيله مىكنند .
وقتى چگونگى كشته شدن امام حسين عليه السلام را خواند بسيار گريست ، سپس آن كتاب را بست . در آن كتاب بود آنچه تا روز قيامت واقع مىشود .
از جملهء آنچه حضرت برايم از آن كتاب خواند جريان ابوبكر ، عمر و عثمان بود و اين كه هر يك از آنان چقدر حكومت مىكنند و اين كه با على عليه السلام چگونه بيعت مىشود ، واقعهء نهروان ، جريان حكمين ، حكومت معاويه ، شيعيانى كه او مىكشد ، برنامهاى كه مردم نسبت به امام حسن عليه السلام انجام مىدهند ، و جريان يزيد تا آنجا كه منتهى به قتل امام حسين عليه السلام مىشود ، همه در آن كتاب بود .
من همهء اينها را از على عليه السلام شنيدم و همان گونه كه حضرتش خوانده بود بى كم و زياد رخ داد . من خط حضرتش را در آن كتاب ديدم كه تغيير نكرده و گرد و غبار در آن تأثير نگذاشته بود .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٩٢