فرشته گفت : تو بفرما اى امير مؤمنان !
فرمود : مىخواهى به تو اجازه دهم كه به ديدن خضر عليه السلام به روى .
گفت : آرى ، درست است .
فرمود : به تو اجازه دادم .
فرشته بعد از اين كه « بسماللَّه الرحمن الرحيم » گفت ، با سرعت حركت كرد .
ما مقدارى روى كوه راه رفتيم ، چيزى نگذشت كه فرشته بعد از زيارت خضر عليه السلام به جايگاه خود بازگشت .
سلمان گفت : اى امير مؤمنان ! گمان مىكنم اين فرشته خضر عليه السلام را زيارت نكرده بود تا شما به او اجازهء زيارت دادى .
فرمود : سوگند به آن خدايى كه آسمان را بدون ستون برافراشته ! اگر يكى از آنها تصميم داشته باشد به اندازهء يك نفس كشيدن از جايگاه خود حركت كند تا من اجازه ندهم نخواهند رفت . حال پسرم حسن نيز چنين خواهد بود ، بعد از او حسين و نه نفر از فرزندان حسين - كه نهمى آنان قائم ايشان است - چنين خواهند بود .
گفتيم : نام فرشتهاى كه مأمور كوه قاف است ، چيست ؟
فرمود : ترجائيل .
گفتيم : اى امير مؤمنان ! چگونه شما هر شب به اينجا مىآيى و برمىگردى ؟
فرمود : همين گونه كه شما را آوردم . سوگند به آن كه دانه را شكافت و
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٧٩