مىگفت : اى كاش محمّد ! به من نيازى پيدا كند تا او را مسخره كرده ردّ كنم .
آن مرد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، عرض كرد : اى محمّد ! به من گفتهاند كه ميان شما و ابوجهل دوستى خوبى برقرار است . از تو مىخواهم براى من وساطت كنى و بدهى مرا از او بستانى .
رسول خدا صلى الله عليه و آله برخاست ، همراه او به در منزل ابوجهل آمد و فرمود :
اى ابوجهل ! برخيز و حقّ اين مرد را بپرداز .
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين روز بود كه براى اوّلين بار او را ابوجهل نام نهاد .
ابوجهل باشتاب برخاست و بدهى آن مرد را پرداخت .
چون به جايگاه خود بازگشت ، يكى از دوستانش گفت : از ترس محمّد اين كار را كردى ؟ !
گفت : واى بر شما ! معذورم داريد ، هنگامى كه او پيش آمد ديدم در طرف راست او مردانى با نيزههاى درخشان هستند ، و در طرف چپ او دو اژدهاست كه دندانهاى خود را به هم ساييده آتش از چشمانشان مىدرخشد . اگر خوددارى مىكردم از بيم نيزهداران كه شكمم را بدرند و آن دو اژدها كه تكه تكهام كنند و بخورند ايمن نبودم .
اين آيه و نشانه از آيه و نشانهء موسى عليه السلام بزرگتر بود ، در برابر اژدهاى موسى عليه السلام اژدهايى ، ولى خداوند براى محمّد صلى الله عليه و آله اژدهاى ديگر و هشت فرشتهء نيزهدار نيز افزود .
پيامبر صلى الله عليه و آله همواره با دعوت خود ، قريش را آزرده مىكرد . روزى
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١١٠