بساط تجارت خويش را بين صفا و مروه گستردند ، يكى از آنان محمّد صلى الله عليه و آله را ديد و صفات و بلند مرتبگى او را شناخت و به برانگيخته شدن و آيات پيامبرى او پى برد . از او پرسيدند : اى پسر ! نامت چيست ؟
فرمود : محمّد .
پرسيدند : نام پدرت چيست ؟
فرمود : عبداللَّه .
آنان با دست خود به زمين اشاره كردند و پرسيدند : نام اين چيست ؟
فرمود : زمين .
و به آسمان اشاره كردند و پرسيدند : نام اين چيست ؟
فرمود : آسمان .
پرسيدند : پروردگار آنان كيست ؟
فرمود : اللَّه .
آنگاه حضرتش بر آنها فرياد زد و فرمود : آيا مرا در بارهء خداوند متعال به شكّ و ترديد مىافكنيد ؟ !
واى بر تو اى يهودى ! آن حضرت ( در دوران كودكى ) با پندآموزى ( از آيات الهى ) به شناخت خدا توجّه پيدا كرده با اين كه در ميان مردمى مىزيست كه كافر بودند ، تيرها را قسمت مىكردند ( نوعى قماربازى رايج آن دوران بود ) و بتها را مىپرستيدند . و او « لا إله الّا اللَّه » مىگفت .
يهودى گفت : ابراهيم عليه السلام با سه حجاب از ( شرّ ) نمرود پوشيده ماند ، ( آيا براى محمّد صلى الله عليه و آله اين گونه بود ؟ )
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٠٠