على عليه السلام فرمود : البته چنين است و به محمّد صلى الله عليه و آله فزونتر از اين داده شد .
همانا ناقهء صالح با او سخن نگفت و با او گفت و گو نكرد به رسالت او گواهى نداد ، ولى محمّد صلى الله عليه و آله در يكى از جنگها كه همراهش بوديم ، شترى نزدش آمد و غرّيد و به قدرت خداى سبحان به سخن آمد و گفت :
اى رسول خدا ! فلانى از من كار كشيده تا پير شدهام . اكنون مىخواهد مرا نحر كند ( بكشد ) من از او به تو پناه آوردهام .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سراغ صاحبش فرستاد و خواست تا شتر را به او ببخشد . او هم شتر را به پيامبر بخشيد و رهايش كرد .
البتّه ما روزى در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه عربى باديه نشين ناقهاى را مىراند و خود به سبب گواهى دروغين شهود بر دزدى او ، آماده شده بود كه دستش را قطع كنند .
ناگاه ناقه به سخن آمد و گفت : اى رسول خدا ! فلانى بىگناه است ، شاهدان بر ضدّ او گواهى دروغين دادهاند . دزد من ، فلان يهودى است .
يهودى گفت : اين ابراهيم عليه السلام است كه با پندآموزى ( از افول ستاره ، ماه و آفتاب ) به شناخت خداوند متعال توجّه پيدا كرد و با علم ايمانى دلالتش احاطه كرد ( آيا براى محمّد صلى الله عليه و آله اين گونه بود ؟ )
على عليه السلام فرمود : البته چنين است و به محمّد صلى الله عليه و آله فزونتر از اين داده شد .
كه با پند آموزى به شناخت خدا توجّه پيدا كرد و با علم ايمانى دلالتش احاطه كرد . ابراهيم عليه السلام در پانزدهسالگى به شناخت خدا توجّه پيدا كرد و محمّد صلى الله عليه و آله در هفت سالگى ، هنگامى كه تاجران مسيحى به مكّه آمدند
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٩٩