و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند » .
سپس جبرئيل دست مرا كه در آن حال مسرور بودم گرفت و داخل بهشتم كرد كه در آن لحظه ناگهان با درختى مواجه شدم كه از جنس نور بود و آراستهء به نور و در بيخش دو ملك بودند ، مشغول به مهيّا ساختن حلّهها و زيورها تا روز قيامت ؛ سپس به پيشتر آمدم و بناگاه با قصرى مواجه شدم ، از ( جنس ) لؤلؤ سپيدى كه نه آثار فرسودگى داشت و نه آثار اصلاح ؛ ( به جبرئيل ) گفتم : اى حبيبم ! اين قصر از آن كيست ؟ !
او گفت : براى پسرت حسن است .
سپس پيشتر رفتم و يك دفعه با سيبى واجه شدم كه از آن بزرگتر سيبى نديد 0 بودم ؛ آن سيب را گرفتم و شكافتمش و ناگاه با حورالعينى واجه شدم ، بسيار زيبا و با عظمت ؛ به او گفتم : تو از آن كيستى ؟ ! او گريست و گفت : از آن پسرت حسين بن على كه بظلم كشته مىشود .
بعد ، پيشتر رفتم و با رطبهايى برخورد كردم كه از كفِ زلال نرمتر و از عسل شيرينتر بود ؛ من رطبى از آن را - با اشتهايى كه بدان پيدا كرده بودم - خوردم و آن رطب در صلب من به نطفهاى تبديل شد و هنگامى كه به زمين فرود آمدم ، با خديجه همبستر شدم و در نتيجه ، او به فاطمه باردار شد ؛ بنابراين ، فاطمه انسان - فرشته است و لذا هر گاه كه مشتاق ( استشمام ) بوى بهشت مىشوم ، بوى دخترم فاطمه را - كه صلوات خدا بر او و بر پدرش و بر شوهرش باد - مىبويم .
توضيح :
در صفحات پيشين نيز نظير همين روايت را - البته با تفاوتهاى در اين بخش از داستان معراج - آورديم .
( 160 )
سَلْمانُ الْفارِسِىُّ يَسْأَلُ عَنْ فَضْلِ فاطِمَةَ يَوْمَ الْقَيامَةِ
عَنِ ابْنِ ظَبْيانَ عَنْ أَبِي ذَرٍّ - رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ - قالَ : رَأَيْتُ سَلْمانَ وَ بَلالًا يُقَبِّلانِ
پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٤٢