فَتَقُولُ : إِلهِي ! أَنْتَ الْمُنى وَ فَوْقَ الْمُنى ! أَسْأَلُكَ أَنْ لا تُعَذِّبَ مُحِبِّيَّ و مُحِبِّي عِتْرَتِي بِالنّارِ .
فَيُوحِى اللَّهُ إِلَيْها : يا فاطِمَةُ ! وَ عِزَّتِي وَ جَلالِي وَ ارْتِفاعِ مَكانِي ، لَقَدْ آلَيْتُ عَلى نَفْسِي مِنْ قَبْلِ أَنْ أَخْلُقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِأَلْفَيْ عامٍ ، أَنْ لا أُعَذِّبَ مُحِبِّيكَ وَ مُحِبِّي عِتْرَتِكَ بِالنّارِ . « 1 »
سلمان فارسى درباره منزلت فاطمه عليها السلام در قيامت سؤال مىكند
ابوذر حكايت مىكند روزى سلمان و بلال را ديدم كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مىبوسيدند و در آن هنگام سلمان بر پاى رسولخدا صلى الله عليه و آله افتاد و شروع به بوسيدنش كرد كه پيامبر او را از اين كار بازداشت و بعد به او فرمود : يا سلمان ! كارى را كه عجمها در مقابل پادشاهان خود مىكنند در مقابل من مكن ؛ من بندهاى از بندگان خداوندم ؛ از آنچه يك بنده مىخورد من ( هم ) مىخورم و همان گونه كه يك بنده مىنشيند من ( هم ) مىنشينم .
سلمان گفت : اى مولاى من ! به خداوند سوگندت مىدهم و از تو مىخواهم كه مرا از فضيلت فاطمه عليها السلام در قيامت مطّلع سازى .
پيامبر صلى الله عليه و آله خندان و شاد ، ( به او ) روى كرد و بعد ، فرمود : قسم به آن كه جانم در دست او است ، همو آن دخترى است كه ( سوار ) بر مادهشترى ، در عرصه قيامت گذر مىكند ؛ ( مادهشترى ) كه سرش از خداترسى است و دو چشمش از نور الهى و ريسمانش از جلالِ الهى و گردنش از جمال الهى وكوهانش از رضوان الهى و دمش از قدس الهى و چهار پايش از مجد الهى است ؛ آن گاه كه راه مىرود تسبيح ( خدا ) مىگويد و آن گاه كه صدا مىكند تقديس ( خدا ) مىكند ؛ بر روى او كجاوهاى از
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 27 ، ص 139 ، ح 144 ، عن كنز جامع الفوائد .