تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩

ذوالكفل كيست ؟

عبداللَّه فرزند عمر بن الخطاب مىگويد : از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سؤال شد كه « ذوالكفل » كيست ؟ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : در سرزمين حضرت موت ، مردى به نام عويد بن إدريم بود . او به مردم گفت : چه كسى مىخواهد پس از من زمامدار امر مردم بشود به شرط اينكه غضب نكند ؟ جوانى برخاست و گفت : « من » . ولى وى به او توجّهى نكرد . سپس سخن قبلى خود را تكرار كرد و مجدداً همان جوان برخاست و سخن خود را نيز تكرار كرد . سپس آن پيامبر درگذشت و آن جوان ماند و خدا او را پيامبر نمود ( و او همان ذوالكفل بود ) . آن جوان اول روز ، قضاوت مىكرد ( و منازعات مردم را فيصله مىداد و هرگز غضب نمىكرد ) . ( روزى ) ابليس به اعوان و پيروانش گفت : چه كسى او را به غضب درمىآورد ؟ يكى از آنها كه نامش « ابيض » بود گفت : من او را به غضب درمىآورم . ابليس به او گفت : برو به سوى او تا شايد او را به غضب درآورى . روزى به هنگام ظهر ، ابيض نزد ذوالكفل آمد - در حالىكه او در بستر خواب قرار گرفته بود فرياد زد : من مظلومم و به من ستم شده است . ذوالكفل به او فرمود : برو فردا بيا . شيطان گفت : خير هرگز نمىروم . او حضرت ( به عنوان تعهد ) انگشتر خود را به او داد و به او فرمود : برو و فردا مدعى عليه خود را بياور .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 29 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى