ذوالكفل كيست ؟
عبداللَّه فرزند عمر بن الخطاب مىگويد : از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سؤال شد كه « ذوالكفل » كيست ؟
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : در سرزمين حضرت موت ، مردى به نام عويد بن إدريم بود .
او به مردم گفت : چه كسى مىخواهد پس از من زمامدار امر مردم بشود به شرط اينكه غضب نكند ؟
جوانى برخاست و گفت : « من » . ولى وى به او توجّهى نكرد .
سپس سخن قبلى خود را تكرار كرد و مجدداً همان جوان برخاست و سخن خود را نيز تكرار كرد .
سپس آن پيامبر درگذشت و آن جوان ماند و خدا او را پيامبر نمود ( و او همان ذوالكفل بود ) . آن جوان اول روز ، قضاوت مىكرد ( و منازعات مردم را فيصله مىداد و هرگز غضب نمىكرد ) .
( روزى ) ابليس به اعوان و پيروانش گفت : چه كسى او را به غضب درمىآورد ؟
يكى از آنها كه نامش « ابيض » بود گفت : من او را به غضب درمىآورم .
ابليس به او گفت : برو به سوى او تا شايد او را به غضب درآورى .
روزى به هنگام ظهر ، ابيض نزد ذوالكفل آمد - در حالىكه او در بستر خواب قرار گرفته بود فرياد زد : من مظلومم و به من ستم شده است .
ذوالكفل به او فرمود : برو فردا بيا .
شيطان گفت : خير هرگز نمىروم .
او حضرت ( به عنوان تعهد ) انگشتر خود را به او داد و به او فرمود : برو و فردا مدعى عليه خود را بياور .