تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
مىشده ) و ( نيز ) معنايى خاص ، درست مانند قرآن ؛ و خداوند عزوجل در كتابش مىفرمايد : « . . . و آن چه را فرستاده ( او ) به شما داد ، آن را بگيريد و از آن چه شما را بازداشت ، بازايستيد . . . » . ( گاه ) كسانى آن ( آيات و احاديث ) را مىشنوند كه نه مراد خداوند عزوجل را مىفهمند و در مىيابند و نه مراد رسول خدا صلى الله عليه و آله را ؛ و همه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز اين گونه نبودند كه از ايشان پرسش كنند و ( آن گاه كه ايشان پاسخ مىدادند ) آن را بفهمند و ( اتفاقا ) در ميان ايشان بودند كسانى كه مىپرسيدند ، ولى طالب فهم نبودند ؛ حتى آنان شديدا دوست داشتند كه باديه نشينى يا رهگذرى بيايد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسشى كند تا آنان بشنوند . و من هر روز يك بار و هر شب يك بار بر رسول خدا صلى الله عليه و آله داخل مىشدم و ايشان با من خلوت مىكردند و ( در آن خلوتها ) پا به پاى ايشان مىرفتم و اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله دانسته بودند كه ايشان چنين ( كارى ) را با احدى جز من نمىكرد و چه بسيار بيشتر از آن ، رسول خدا صلى الله عليه و آله در خانه‌ام به نزد من مىآمد و اگر زمانى من در يكى از منازلش بر ايشان داخل مىشدم ، با من خلوت مىكرد و ( براى آن ، ) زنان خويش را از نزد من بلند مىفرمود ( تا بروند ) ؛ لذا ، نزدش جز من ( كسى ) باقى نمىماند و ( ليكن ) هنگامى كه براى خلوت كردن با من در منزلم به نزدم مىآمد نه فاطمه و نه هيچ يك از پسرانم از نزد من بر نمىخاستندو اگر زمانى ابتداءً ( سؤال ) مىكردم ، پاسخ مىفرمود و اگر از پرسش از ايشان سكوت مىكردم و سؤالاتم تمام مىشد ، ايشان ابتدا ( به گفتن اسرارى ) مىكردند و ايشان از خداوند خواستند كه مرا حفظ و تفهيم كند ؛ لذا ، از آن زمانى كه برايم دعا فرمود ابدا چيزى را فراموش نكرده‌ام . و من به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه داشتم : اى پيامبر خدا ! مطمئنم كه از آن زمانى كه آن دعا را در حقم فرمودى ، چيزى از آن چه به من مىآموزى فراموش نمىكنم ؛ پس چرا آنها را به من املا و مرا به نوشتنشان دستور مىفرمايى ؟ آيا از نسيان ، بر من خوف داريد ؟
پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 208 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى