تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود : از ناحيه خدا و پيامبر ، هر دو است . سپس سلمان - كرم اللَّه وجهه - وارد شد و سلام كرد ؛ پيامبر به او فرمود : بر على عليه السلام بعنوان رهبر ( و امير ) مؤمنان سلام كن . سلمان ( بىدرنگ ) برخاست و بر على سلام كرد . سپس عمار آمد و سلام كرد و نشست ، حضرت رسول به او فرمود : اى عمار ! برخيز و بر على عليه السلام به عنوان ( رهبر و ) اميرمؤمنان سلام كن . عمار ( نيز بى درنگ ) بر على سلام كرد و سپس نزديك آمد و نشست . سپس حضرت رسول صلى الله عليه و آله روى به همه نمودند و فرمودند : من همانطور كه خدا از بنى آدم تعهد گرفت ، آنجا كه فرمود : « مگر نه من پروردگار شمايم ؟ ! آنان گفتند : بله » از شما نيز تعهد گرفتم ؛ و شما از من سؤال كرديد كه آيا اين مطلب ( و منصب ) براى على از ناحيه خدا است يا پيامبر ؟ و من گفتم : « بله » ، به خدا قسم اگر اين تعهد را ناديده بگيريد و اين ميثاق را نقض كنيد كافر خواهيد شد . سپس همگى از نزد پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شدند ، در حالى كه مردى از آنان دست به دست ديگر خود مى زد و مى گفت : هرگز چنين نخواهد بود ، به پروردگار كعبه سوگند . ( ابوداود سبيعى مىگويد : ) به بريده گفتم آن مرد چه كسى بود ؟ و اين در حالى بود كه جابر نيز پشت سر من بود و مىگفت از او بپرس كه آن مرد چه كسى بود . ولى بريده گفت : تو تحملش نمىكنى . بالاخره پس از اصرار من گفت : « او همان باديه‌نشين بود » و مقصودش عمر بن الخطاب بود . ( 49 ) صَحابِيٌّ يَسْأَلُ : مَنْ لِي وَ لِوالِدَيَّ بَعْدَكَ ؟ مُحمَّدُ بْنُ الْعَبّاسِ ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِيِّ ، عَنْ عِيسَى بْنِ مَهْرانَ ، عَنْ مِخْوَلِ بْنِ