باز هم گفتيم مىآيد * شعر وصل دوست را خوانديم
باز هم مىگويم اين را من * مىرسى يك روز بارانى
وين دل مشتاق من آن روز * مىشود گرم غزلخوانى
در ركابت مىشوم حاضر * يك غزل پرشور مىخوانم
يك غزل از جنس چشمانت * يك غزل از نور مىخوانم
اينك امّا ، تا بيايى من * جامهاى از صبر مىپوشم
از سبوى سبز چشمانت * بادهء اميد مىنوشم
تا چراغ پيهسوز عمر * در شب اين خانه مىسوزد
آتش عشق تو را در دل * اين دل عاشق مىافروزد
شايد آن روزى كه مىآيى * من دگر با خاك دمسازم
خاك پايت را به زير خاك * توتياى چشم خود سازم . « 1 »
15 / 10 حبيب چايچيان « 2 »
عكس تو را به صفحهء پندار مىكشم * عمرى بوَد كه حسرت ديدار مىكشم
بر صفحهء سياه خيالم جمال توست * يا ماه را به لوح شب تار مىكشم
هامش
( 1 ) . سرود جاودانى : ص 59 .
( 2 ) . حبيب چايچيان ، متخلّص به « حِسان » ، شاعر و مدّاح اهل بيت ، متولّد سال 1302 ش در تبريز است . از جمله آثار به چاپ رسيدهء وى گلهاى پرپر و اى اشكها بريزيد و ديوان اشعار وى است .