تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
خداوند متعال ، آنان را از اين همه سعادت برخوردار نمىكرد ، طغيان مىكردند و در همان هنگام كه صاحب اين امر به برخى احكام ، حكم مىكند و برخى سنّت‌ها را بر زبان مىآورد ، شورشگرانى از مسجد [ الحرام ] خروج مىكنند ، و قائم عليه السلام به يارانش مىفرمايد : " برويد و به آنها در بازار خرمافروشان [ نزديك به مسجد الحرام ] برسيد " و آنها شورشيان را اسير مىگيرند و نزد مهدى عليه السلام مىآورند تا در بارهءشان فرمان دهد ، و آنها را مىكُشند و آنان آخرين شورشگران خروج كننده بر قائم خاندان محمّد صلى الله عليه و آله اند » . « 1 » 1911 . الغيبة ، طوسى - با سندش به نقل از يحيى بن علاى رازى - : شنيدم كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد : « خداوند متعال در اين امّت ، مردى را پديد مىآورد كه از من است و من از اويم . خداوند متعال ، بركات آسمان‌ها و زمين را به دست او روان مىكند و آسمان ، بارانش را فرو مىفرستد و زمين ، بذرش را بيرون مىدهد و حيوانات وحشى و درندگان ، امنيت مىيابند و زمين از عدل و داد پر مىشود ، همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده است و مىكُشد تا آن جا كه جاهل مىگويد : اگر او از خاندان محمّد صلى الله عليه و آله بود ، رحم مىكرد » . « 2 » 1912 . المعجم الأوسط - با سندش به نقل از ابو سعيد خُدرى - : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « مهدى در امّت من است . اگر كم باشد ، هفت و گرنه ، هشت ، و گرنه نُه [ سال ] حكومت خواهد كرد كه در آن ، امّتم چنان رفاهى خواهند داشت كه مانند آن را هيچ گاه نداشته‌اند . خداوند ، آسمان را بر آنها ريزان و پُرباران مىكند و زمين ، هيچ چيز از گياهان را از آنان نمىاندوزد ، و مال در آن روزگار ، انباشته است و مرد بر مىخيزد و مىگويد : " اى مهدى ! به من عطا كن " و او مىگويد : بردار » . « 3 » راجع : ص 251 ح 1814 و ص 323 ح 1835 و ص 325 ح 1828 و ص 333 ح 1849 و ص 347 ح 1865 و ج 6 ص 261 ح 1091 .
هامش
( 1 ) . تفسير العيّاشى : ج 2 ص 56 و 61 ح 49 ، بحار الأنوار : ج 52 ص 341 ح 91 . ( 2 ) . الغيبة ، طوسى : ص 188 ح 149 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 146 ح 16 . ( 3 ) . المعجم الأوسط : ج 5 ص 311 ح 5406 ، كنز العمّال : ج 14 ص 274 ح 38706 . نيز ، ر . ك : همين دانش‌نامه : ص 369 ح 1894 .
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 383 | محمد الريشهري