گرفته كه صاحبانش آن را رها كرده و رفتهاند و آن گاه آبادش نموده و جوىهايش را كشيده و افزوده و اتاقهايى در آن ساخته و نهالى نشانده و نخلى كاشته است .
امام صادق عليه السلام فرمود : « امير مؤمنان عليه السلام مىفرمود : هر كس زمينى از مؤمنان را احيا كند ، براى اوست و مالياتش « 1 » را در روزگار صلح بايد به حاكم [ مسلمانان ] بپردازد و چون قائم ظهور كند ، خود را آماده كند كه آن زمين [ ممكن است از آنِ ديگرى باشد و ] از او گرفته شود » . « 2 »
1874 . الكافى - با سندش به نقل از عمر بن يزيد - : مسمع را در مدينه ديدم . او در آن سال ، مبلغى وجوهات را خدمت امام صادق عليه السلام آورده و ايشان نپذيرفته بود . به او گفتم : چرا امام صادق عليه السلام وجوهاتى را كه برايش بردى ، به تو برگرداند ؟
گفت : وقتى پولها را خدمتش بردم ، به ايشان گفتم : غواصّىِ [ مرواريد ] بحرين به من واگذار شده بود كه از طريق آن ، چهارصد هزار درهم به دست آوردم و خمس آن - يعنى هشتاد هزار درهم - را خدمت شما آوردهام ؛ چون خوش نداشتم آن را كه حقّ شماست و خداوند - تبارك و تعالى - در اموال ما مقرّر داشته است ، از شما باز دارم و در آن دخل و تصرّف كنم ! فرمود : « آيا از زمين و آنچه خداوند از آن در آورده ، تنها يك پنجم ، مالِ ماست ؟
اى ابو سيّار ! زمين تماماً متعلّق به ماست . پس هر چه خداوند از آن در آورده ، از آنِ ماست » .
به ايشان گفتم : من همهء آن مبلغ را خدمتتان خواهم آورد .
فرمود : « اى ابو سيّار ! ما آن را بر تو حلال و گوارا كرديم . پس اين پولهايت را هم براى خودت بردار . هر زمينى كه در دست شيعيان ماست ، برايشان حلال است تا آن گاه كه قائم ما عليه السلام ظهور كند كه ماليات آنچه را در اختيار دارند ، از آنها مىگيرد و زمين را در دست آنها باقى مىگذارد . امّا زمينهايى كه در دست غير شيعيان است ، درآمدش هم برايشان حرام است و زمانى كه قائمِ ما ظهور كند ، زمين را از آنها مىگيرد و با ذلّت و خوارى بيرونشان مىكند » .
ابو سيّار به من گفت : [ با اين حساب ] من فكر نمىكنم غير از من ، هيچ يك از صاحبان املاك و كارگزاران [ دولتى ] حلال بخورد ، مگر كسى كه امامان عليهم السلام آن را برايش حلال كرده
هامش
( 1 ) . در متن حديث ، « طسق » آمده است كه معرّب « تشك » فارسى است و آن ، مالياتى است كه بر حسب مقدارزراعت ، از مالك مزرعه دريافت مىكنند و به آن خراج هم مىگويند ( ر . ك : لغتنامهء دهخدا ) .
( 2 ) . تهذيب الأحكام : ج 4 ص 145 ح 404 ( با سند معتبر ) ، وسائل الشيعة : ج 6 ص 383 ح 13 .