سختىاى مىمانيد تا آن كه مردم فراوانى غير از شما را مىكُشد » .
يكى از ياران امام عليه السلام به ايشان گفت : اگر اين چنين است ، با زن و فرزند چه كنيم ؟
فرمود : « مردان شما ، خود را از او پنهان كنند كه خشم و شرارت او فقط متوجّه شيعيان ماست ؛ امّا زنان واهمهاى ندارند ، إن شاء اللَّه تعالى » .
گفته شد : مردان به كجا بروند و از دست او به كجا بگريزند ؟
فرمود : « هر يك از شما كه بخواهد بيرون رود ، به مدينه يا مكّه يا يكى از شهرها برود » و سپس فرمود : « شما را با مدينه چه كار كه لشكر آن تبهكار ، آهنگ آن جا را مىكند ؟ امّا به مكّه برويد كه جايگاه گرد آمدن شماست و فتنهء سفيانى به اندازهء باردارى يك زن - يعنى نُه ماه - طول مىكشد و اگر خدا بخواهد ، از آن بيشتر نمىشود » . « 1 »
1170 . مختصر بصائر الدرجات - به نقل از خطبهاى از آنِ مولايمان امير مؤمنان كه « مخزون » ناميده مىشود و در آن آمده است : خروج سفيانى با پرچمى سبز و صليبى از طلاست ، فرمانده لشكرش ، مردى از قبيلهء كلب است ، و دوازده هزار سوار ، سفيانى را در حركت به سوى مكّه و مدينه همراهى مىكنند كه فرمانده اين افراد ، مردى از بنى اميّه به نام خزيمه است . چشم چپش نابينا و لكّهء خونى بر چشمش و دنياطلب است . هيچ يك از لشكرهاى او شكست نمىخورند تا آن كه در مدينه فرود مىآيد و مردان و زنان خاندان محمّد صلى الله عليه و آله را گرد مىآورد و آنان را در خانهاى در مدينه به نام « خانهء ابو الحسن اموى » زندانى مىكند ، و سوارانى در پى مردى از خاندان محمّد صلى الله عليه و آله روانه مىنمايد كه مردانى از محرومان مكّه به گرد او جمع شدهاند و فرمانده اين سواران ، مردى از قبيلهء غطفان است ، تا اين كه هنگام عبور از سنگهاى سفيد بيداء ، به زمين فرو مىروند ، به گونهاى كه جز يك مرد از آنان نجات نمىيابد و خداوند سر و صورتش را وارونه مىكند تا آنان را هشدار دهد و نشانهاى براى هر كسى
هامش
( 1 ) . الغيبة ، نعمانى : ص 300 ح 3 ( با سند موثّق ) ، بحار الأنوار : ج 52 ص 140 ح 51 .