امّا با خود گفتم : آنها را به كسانى از نسل فاطمه عليها السلام بدهم ، بهتر از آن است كه در مقام [ ابراهيم ] بيندازم و ثواب بيشترى دارد . سپس به آن پيرزن گفتم : اين درهمها را به كسانى از نسل فاطمه عليها السلام كه سزامند آن هستند ، بده . نيّتم آن بود آن كس كه ديده بودم ، همان مرد مورد نظرم است و آن زن هم آن درهمها را به او مىدهد .
آن زن درهمها را گرفت و بالا رفت و لختى ماند و سپس فرود آمد و گفت : به تو مىفرمايد - و اين بار نيز نام كسى را نبرد - : « ما حقّى در آن نداريم . آنها را در همان جايى قرار بده كه نيّت كردهاى ؛ امّا به جاى اين درهمهاى رضوى ، عوضش را از ما بگير و در همان جايى بريز كه نيّت داشتى » . من چنين كردم و با خود گفتم : آنچه به آن فرمان يافتهام ، از جانب همان مرد است [ و پير زن ، از سوى همو مىگويد ] .
در آن هنگام ، نسخهء توقيعى كه به سوى قاسم بن علاء در آذربايجان آمده بود ، همراه داشتم . [ آن را بيرون آوردم و ] به پيرزن گفتم : اين نسخه را به كسى نشان مىدهى كه توقيعات امام غايب عليه السلام را ديده باشد . پيرزن گفت : آنها را به من بده كه من آنها را مىشناسم . من نيز نسخه را به او نشان دادم و گمان كردم كه آن زن مىتواند بخواند ؛ ولى گفت : من در اين جا نمىتوانم بخوانم ، و به غرفه رفت و سپس آن را به پايين آورد و گفت : صحيح است . و در توقيع چنين نوشته بود : « شما را به بشارتى مژده مىدهم كه او و غير او را به آن بشارت دادم » . سپس گفت : به تو مىفرمايد : « هنگامى كه بر پيامبرت درود مىفرستى ، چگونه بر او درود مىفرستى ؟ » . گفتم : مىگويم : خدايا ! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و به محمّد و خاندان محمّد بركت ده ، برتر از درود و بركت و رحمتى كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم ، عطا كردى ، كه تو ستوده و باشكوهى .
گفت : نه ! هنگامى كه بر آنها درود مىفرستى ، همهء آنان را نام ببر و [ يك به يك ] درود فرست . گفتم : بله ، باشد . چون فردا شد ، پيرزن از غرفه پايين آمد و در حالى كه دفترچهاى به همراه داشت ، گفت : به تو مىفرمايد : « هنگامى كه بر پيامبر درود
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: محمد الريشهري
ص٨٨