مردى كه مورد وثوقش بود ، نقل نمودند كه : پدرم مورد وثوق ميرزاى شيرازى بوده و از جانب ايشان در كربلا وكالت داشته و خودش سؤالات و وجوه و قبوض را به خدمت ميرزا ، در سامرّا مىفرستاده است . [ آنچه مربوط به جريان وكالت بوده است ، يادم هست ، كلمهء وجوه يادم نيست ] . مرحوم ميرزا نيز هر دو هفته يك مرتبه ، جواب مىداده است . ظاهراً ميرزاى شيرازى به ايشان مىنويسد كه در صرف وجوه ، دقّت زيادترى بنمايد و براى اين مطلب جريانى را نقل مىكند كه : خواب ديدم گفتند :
حجّة العصر - عليه و آبائه التحيّة و الثناء - در حرم تشريف دارند و امر كردهاند كه شما دفتر خود را همراه بياورى .
ايشان دفترى را كه در آن وجوه پرداختى از سهم مبارك ، به اشخاص ثبت بوده است ، با خود ، خدمت ولىّ عصر امام زمان عليه السلام مىبرد . خدمت مىرسد و عرض ادب به جا مىآورد . ايشان مىفرمايند : « صورت را بخوان » . [ تقريباً ] ايشان ، مثلًا حدود ده قلم را مىخوانند . ايشان بيشتر آنها را مىفرمايند : « قبول ندارم » . مثلًا آنچه يادم هست ، حدود ثلث را مىفرمايند قبول دارم .
مرحوم ميرزا خدمت آقا و مولاى خود عرض مىكند : آقا ! من بيشتر از اين از عهدهام ساخته نيست . به هر كس امر مىفرمايى ، دفتر را تحويل مىدهم و من نيز از او تبعيت مىكنم .
آقا تبسّمى نموده ، مىفرمايند : « خودت هستى ؛ ولى مقدارى دقّت زيادتر بكن .
پس از آن ، هر چه صلاح دانستى و به نظرت رسيد [ عمل كن ] . لذا شما هم - كه وكيل من در كربلا هستيد - دقّت زيادترى نماييد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . سرّ دلبران : ص 111 .