تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
ما گروهى از طالبان علم و صالحان بوديم . من گفتم : كاش مىدانستم كه در عيد سال آينده ، چه كسى از اين جمع ، زنده و چه كسى مرده است ؟ مردى به نام شيخ محمّد كه همدرس من بود ، گفت : من مىدانم كه در عيد ديگر و عيد پس از آن و تا بيست و شش عيد زنده‌ام و اين را به جدّيت و نه شوخى مىگفت . به او گفتم : تو غيب مىدانى ؟ گفت : نه ، امام مهدى عليه السلام را در خواب ديدم و چون به سختى بيمار بودم ، به او گفتم : بيمارم و مىترسم بى هيچ عمل صالحى از دنيا بروم و با دست خالى خدا را ملاقات كنم . او فرمود : « نترس . خداوند ، تو را از اين بيمارى شفا مىدهد و نمىميرى ؛ بلكه بيست و شش سال زندگى مىكنى » . سپس كاسه‌اى را كه در دستش بود ، به من داد و از آن نوشيدم و بيمارىام بر طرف شد و شفا گرفتم و از خواب برخاستم و نشستم و مىدانم كه اين خواب شيطانى نيست . من ( شيخ حرّ عاملى ) پس از شنيدن سخن او ، تاريخ را كه سال 1049 ق بود نوشتم و مدّتى طولانى از آن گذشت و در سال 1072 به مشهد مقدّس نقل مكان كردم و در سال گذشته ، به دلم افتاد كه مدّت به پايان رسيده است . به تاريخ نوشته شده مراجعه كردم ، ديدم كه بيست و شش سال گذشته است . گفتم : بايد آن مرد ( شيخ محمّد ) مرده باشد . يكى دو ماهى بيشتر نگذشت كه نامه‌اى از برادرم - كه هنوز در همان وطنمان بود - آمد كه نوشته بود آن مَرد ، در گذشت . « 1 »
هامش
( 1 ) . إثبات الهداة : ج 3 ص 712 ح 170 ، جنّة المأوى ( چاپ شده در : بحار الأنوار : ج 53 ) : ص 273 ح 37 ، نجم الثاقب : ص 388 ح 60 .
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 140 | محمد الريشهري