كم شوند . او از حاجتم پرسيد و من آنچه را براى باقطانى گفته بودم ، گفتم و پس از سه روز نزد او باز گشتم ؛ ولى حجّتى نياورد .
سپس نزد ابو جعفر عَمرى رفتم . او را پيرمردى فروتن يافتم . شلوارى كمربنددار پوشيده و بر نمدى در اتاقى كوچك نشسته بود . نه غلامى داشت و نه آن اسب و تجمّلاتى كه در ديگران يافتم . سلام دادم . جوابم را داد و مرا نزديك خود برد و تشريفات را كنار گذاشت و از حالم پرسيد . به او اطّلاع دادم كه از كوهستان ( همدان ) آمدهام و مالى آوردهام . گفت : اگر دوست دارى كه اين مال به كسى برسد كه واجب است برسد ، لازم است كه به سامرّا به روى و از خانهء ابن الرضا عليه السلام بپرسى و نيز از فلانى فرزند فلانى كه وكيل است . خانهء ابن الرضا عليه السلام ساكنانى دارد و از آن افرادى كه مىخواهى ، كسى در آن جا هست .
من از نزد او خارج شدم و به سامرّا به خانهء ابن الرضا رفتم و از وكيل پرسيدم .
دربان گفت : او در خانه مشغول است و به زودى بيرون مىآيد . من بر در خانه نشستم و منتظر بيرون آمدنش شدم كه پس از مدّتى آمد . من برخاستم و بر او سلام دادم و او دستم را گرفت و به اتاقش برد و از حالم پرسيد و نيز از هدفى كه به خاطر آن ، بر او وارد شده بودم .
به او اطّلاع دادم : مالى از ناحيهء كوهستان ( همدان ) آوردهام و نيازمندم كه آن را با نشانه [ اى كه گوياى امامت است ، ] تحويل دهم .
گفت : آرى . سپس خوراكى پيش من نهاد و گفت : اين را بخور و استراحت كن كه تو خستهاى . تا نماز اوّل ، مدّتى باقى است و من حجّتى را كه مىخواهى ، برايت مىآورم .
من [ چيزى ] خوردم و خوابيدم و وقت نماز برخاستم و نماز خواندم و به شهر رفتم و غسل كردم و به خانهء آن مرد باز گشتم . درنگ كردم تا يك چهارم شب سپرى شد . او نزد من آمد و با خود ، كاغذ [ لوله شدهاى ] داشت كه در آن ،
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: محمد الريشهري
ص٣٥٧