بانگى كه با هر بادى مىچرخند . اينان از روشنىِ دانش ، پرتوى بر نگرفتهاند و به پايهاى استوار پناه نبردهاند .
امام عليه السلام در اين سخن ، مردم را به سه گروه تقسيم مىنمايد :
اوّل . كسانى كه حقيقت را شناختهاند و عقيده و رفتار فردى و اجتماعى آنها بر معيارهاى درست و مطابق با واقع استوار است . امام عليه السلام از آنان با عنوان « عالم ربّانى » ياد كرده است .
دوم . كسانى كه در راه دست يافتن به معرفت حقيقى و راه رستگارى هستند .
امام عليه السلام آنان را « دانشجو در راه رستگارى » ناميده است .
سوم . كسانى كه نه حقيقت را شناختهاند و نه در راه شناسايى آن اند . امام عليه السلام آنان را « هَمَج رِعاع » شمرده است . هَمَج ، همان پشههايى هستند كه بر صورت گوسفند يا درازگوش مىنشينند و برخى آن را مگس معنا كردهاند « 1 » و كلمهء رِعاع ، به معناى بىشعور است . « 2 »
در اين سخن ، كسانى كه نه مىدانند و نه در جستجوى دانش اند ، به پشههاى بىشعور و سرگردانى تشبيه شدهاند كه به دنبال نادانى بزرگتر از خود هستند ؛ بىشعورهايى كه با هر بادى ، اين سو و آن سو مىشوند و دعوت هر مدّعى را مىپذيرند ، بدون آن كه بدانند دعوت او حق است يا باطل .
سؤال ، اين است : چرا عدّهاى از مردم ، كه اندك هم نيستند ، به چنين سرنوشتى مبتلا مىشوند ؟ امام عليه السلام در اين حديث ، خود به اين پرسش نيز پاسخ داده و فرموده كه علّت سقوط اين دسته ، آن است كه از نور علم بهره نمىگيرند و باورهاى خود را بر پايههاى محكم علمى ، استوار نمىكنند .
با توجّه به آنچه اشاره شد ، پيروى كوركورانه از مدّعيان مهدويت ، تنها يكى از
هامش
( 1 ) . ر . ك : النهاية : ج 5 ص 272 .
( 2 ) . ر . ك : القاموس المحيط : ج 3 ص 30 .