معناى مهجوريت ديگرى است .
امام خمينى قدس سره در آغاز وصيّتنامهء گرانبار خود كه الهام گرفته از وصيّتنامهء سياسى - الهى پيامبر خداست ، در شرح حديث ثقلين ، به اين نكتهء مهم اشاره مىكند كه :
شايد جملهء « لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ » اشاره باشد بر اين كه بعد از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، هر چه بر يكى از اين دو گذشته است ، بر ديگرى گذشته است و مهجوريت هر يك ، مهجوريت ديگرى است . « 1 »
تاريخ سياسى اسلام ، به روشنى اثبات مىكند همانطور كه پيامبر خدا پيشبينى نموده بود ، تحقّق احكام قرآن در جامعه ، بدون رهبرى سياسى اهل بيت ، امكانپذير نيست ؛ چرا كه جداسازى اهل بيت از قرآن با وجود اقامهء حروف اين كتاب آسمانى ، زمينهساز تضييع حدود آن در جامعهء اسلامى گرديد . « 2 »
هفت . دلالت حديث ثقلين بر امامت امام مهدى عليه السلام
يكى از روشنترين پيامهاى حديث ثقلين ، بقاى اهل بيت تا دامنهء قيامت است ؛ زيرا اگر اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله تا قيامتْ باقى نباشند ، توصيه به تمسّك به آنها تا قيامت ، بىمعناست . « 3 » براى توضيح اين پيام ، تبيين سه مسئله ضرورى است :
هامش
( 1 ) . صحيفهء امام : ج 21 ص 394 .
( 2 ) . امام خمينى در وصيّتنامهء سياسى - الهى خود آورده است : خودخواهان و طاغوتيان ، قرآن كريم را وسيلهاى كردند براى حكومتهاى ضدّ قرآنى ، و مفسّران حقيقىِ قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دريافت كرده بودند و نداى « إنّى تارك فيكم الثقلين » در گوششان بود ، با بهانههاى مختلف و توطئههاى از پيش تعيين شده ، آنان را عقب زدند و با قرآن ، در حقيقت ، قرآن را كه با بشريت تا ورود به حوض ، بزرگترين دستور زندگانى مادّى معنوى بود و هست ، از صحنه خارج كردند و بر حكومت عدل الهى كه يكى از آرمانهاى اين كتاب مقدّس بوده و هست ، خطّ بطلان كشيدند ( صحيفهء امام : ج 21 ص 394 ) .
( 3 ) . در احاديث تشويق به تمسّك به اهل بيت ، اشارهاى است به اين نكته كه هر يك از اهل بيتِ شايستهء تمسّك ، تا روز قيامت ، اين شايستگى را دارند ، همان گونه كه كتاب عزيز همچنين است . به همين جهت است كه اهل بيت ، مايهء امان زمينيان اند ، چنان كه خبرش مىآيد و گواه بر اين مطلب ، خبر گذشته است كه : در هر نسلى از امّت من ، دادگرانى از اهل بيتم وجود دارند ( تا آخر روايت ) . سپس شايستهترين كس از اهل بيت براى تمسّك ، امام آنان و دانشمندشان على بن ابى طالب - كه خداوند ، او را بزرگ گرداند - است ، به دليلى كه پيشتر گفتيم و به جهت دانش فراوان و دقّتهايش در [ فهم و ] استنباط . از همين روست كه ابو بكر گفت : « على ، عترت پيامبر خداست » ؛ يعنى [ جزو ] همانهايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به تمسّك به آنها تشويق كرده است . پس على را براى آنچه گفتيم ، ويژه گردانيد و براى همين ، در غدير خم ، او را برگزيد ( الصواعق المحرقه : ص 151 ) .