تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
نداشت . حكايت شده كه روزى مالك اشتر از بازار كوفه مىگذشت و پيراهن و عمامه‌اى زِبْر و كوتاه نشده به تن داشت . يكى از بازاريان او را ديد . لباس او در نظرش خوار و حقير آمد . به قصد اهانت به او ، چيزى شبيه فندق را به سويش پرتاب كرد ؛ امّا مالك ، بىاعتنا گذشت . به آن مرد گفتند : واى بر تو ! آيا مىدانى كه آن را به سوى چه كسى پرتاب كردى ؟ گفت : نه . به او گفتند : اين ، مالك اشتر ، يار و همراه امير مؤمنان است . مرد ، بر خود لرزيد و به سوى مالك رفت تا از او معذرت بخواهد ؛ امّا او را ديد كه به مسجد رفته و به نماز ايستاده است . چون نمازش به پايان رسيد ، مرد بازارى بر پاهاى مالك افتاد و آنها را مىبوسيد . مالك گفت : اين چه كارى است ؟ ! گفت : از آنچه كردم ، معذرت مىخواهم . مالك گفت : ترسى نداشته باش . به خدا سوگند ، به مسجد نيامدم ، مگر به قصد آمرزش‌خواهى براى تو . « 1 »

3 / 33 مالك بن كعب

مالك بن قيس ارحَبى ، از ياران و كارگزاران امام على عليه السلام است . او فرماندار عين التَّمر و بِهقُبادات بود و علاوه بر آن ، مسئوليت بازرسى از عملكرد ساير كارگزاران منطقه كوفه و جزيره را هم بر عهده داشت . شجاعت او در مقابله با يورش نعمان بن
هامش
( 1 ) تنبيه الخواطر : ج 1 ص 2 .