چشم كوفيان ، تأثيرى شگفت داشت . بدين سبب ، سخن او را مىشنيدند و بر ديدگاههايش حرمت مىنهادند .
مالك ، به روزگار خلافت عثمان ، بر اثر درگيرى با سعيد بن عاص ( فرماندار كوفه ) ، با تنى چند از يارانش به حِمص تبعيد شد . چون زمزمههاى مخالفت با عثمان بالا گرفت ، مالك به كوفه بازگشت و فرماندار عثمان را كه در آن زمان به مدينه رفته بود ، از ورود به كوفه باز داشت .
او در خيزش امّت اسلامى عليه عثمان ، شركت جست و فرماندهى گروه كوفيانى را كه به مدينه رفته بودند ، به عهده گرفت و در پايان بخشيدن به حكومت عثمان ، نقش تعيين كننده داشت .
مالك ، پس از جنگ جمل ، فرماندار جزيره ( مناطقى ميان بين دجله و فرات ) شد . اين منطقه به سرزمين شام ، حوزه حكومتى معاويه ، نزديك بود . على عليه السلام قبل از آغاز جنگ صِفّين ، مالك را فرا خواند .
مالك در جنگ صِفّين ، در آغاز ، فرماندهى طلايه سپاه را به عهده داشت كه طلايه سپاه معاويه را درهم شكست . همچنين ، آن هنگام كه سپاهيان معاويه ، مسير آب را بر روى سپاهيان امام عليه السلام بستند ، مالك ، نقش تعيينكنندهاى در آزادسازى آبراه داشت .
او در هنگام نبرد ، رزمآورى بىباك ، بُرنا دل ، فوقالعاده دلير و سختكوش بود و در صفّين ، به همراه اشعث ، فرماندهى سپاه را بر عهده داشت و در طول جنگ ، گاه فرماندهى سوارهنظام كوفه و گاه ، فرماندهى بخشهايى ديگر از سپاه ، از آنِ او بود .
در صِفّين ، در نبردهاى آغازينِ ماه ذى حجّه ، مسئوليت اصلى و نقش بنيادين بر دوش مالك بود و در مرحله دوم ( ماه صفر ) نيز فرماندهى نبرد در دو روز از هشت روز را بر عهده داشت .
مالك ، در نبردهاى تن به تن و گشودن گِرِههاى جنگ و حلّ مشكلات سپاه ، با بر عهده گرفتن مسئوليت نبرد و به پيش بردن سپاهيان به فرمان امام عليه السلام ، جلوهاى
حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: محمد الريشهري
ص٤٢٢