تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
بار خدايا ! دلش را به پرهيزگارى نورانى كن و او را به راه راست ، هدايت بنما . كاش در لشكر من ، صد نفر چون تو بودند ! . در اين‌جا بود كه حُجْر بن عَدى گفت : اى امير مؤمنان ! به خدا سوگند ، در آن صورت ، لشكرت سامان مىيافت و نيرنگبازانِ با تو ، اندك مىشدند . « 1 »

3 / 29 قنبر ، بنده آزاد شده امير مؤمنان

او غلام ، يار و همگام على عليه السلام است . در داورىهاى على عليه السلام ، غالبا ياد نيك او آمده است . او چونان كارگزار و اجرا كننده حدود و گزارنده فرمان‌هاى على عليه السلام ، هماره در محضر او بود . از او به عنوان يكى از پيشتازان كه حقّ على عليه السلام را شناخت و در دفاع از ولايتْ استوار ماند ، ياد كرده‌اند . در جنگ صفّين ، على عليه السلام در برابر غلام عمرو بن عاص كه پرچمى فراز آورده بود پرچمى به او داد تا برافرازد . حَجّاج بن يوسف ، او را به خاطر وفاى پاك و عشق پيراسته‌اش به على عليه السلام به مَسلَخ خواند و او در هنگام شهادت ، با قرائت آيه‌اى ، حجّاج و همگنانش را رسوا ساخت . سيره نويسان با طريق‌هاى گوناگونْ روايت كرده‌اند كه روزى حَجّاج بن يوسف ثَقَفى گفت : دوست دارم مردى از ياران ابو تراب ( على عليه السلام ) را بكشم تا با آن ، به خدا تقرّب بجويم ! به او گفته شد : ما كسى را نمىشناسيم كه از قنبر ، غلامش ، مصاحبت بيشترى با ابو تراب داشته باشد . بدين ترتيب ، حَجّاج در پى او فرستاد و او را آوردند .
هامش
( 1 ) وقعة صفّين : ص 103 .