تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
آرى ! و تو در دنيا و آخرت با من خواهى بود . بدين سان ، رُشيد ، شكوه شكيبايى را رقم زد و استوار گامى در عشق على عليه السلام را بيان كرد و چون آن هنگامه رسيد و زياد بن ابيهْ چنان كرد ، او از حق ، روى برنتافت و شهد شهادت نوشيد و به دار كشيده شد . از زياد بن نضر حارثى نقل شده كه مىگويد : نزد زياد بودم كه رُشَيد هَجَرى را آوردند . زياد به او گفت : سرورت ( يعنى على عليه السلام ) به تو گفته است كه ما با تو چه مىكنيم ؟ گفت : دست و پايم را مىبُريد و به دارم مىكشيد . زياد گفت : به خدا سوگند ، كارى مىكنم كه سخنش دروغ درآيد . آزادش بگذاريد . و چون رشيد خواست بيرون برود ، زياد گفت : به خدا سوگند ، كارى بدتر از آنچه سرورش خبر داده ، نمىتوانيم بر سرش بياوريم . دست و پايش را ببُريد و به دارش كشيد . رشيد گفت : دريغا كه هنوز كار ديگرى مانده كه امير مؤمنان ، خبرش را به من داده و شما هنوز نكرده‌ايد . زياد گفت : زبانش را ببُريد . رشيد گفت : به خدا سوگند ، اكنون خبر امير مؤمنان ، تصديق شد . « 1 »

3 / 16 زيد بن صُوحان

زيد بن صوحان بن حجر عبدى ، برادر صَعصَعه و سَيحان ، از خطيبان زِبَردست ، شجاعان استوارگام ، بزرگان ، زاهدان ، ارجمندان و از ياران وفادار امير مؤمنان بود . او به روزگار پيامبر خدا ، اسلام آورد و از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله شمرده شده و به حضور
هامش
( 1 ) الإرشاد : ج 1 ص 325 ، إعلام الورى : ج 2 ص 343 ، شرح نهج البلاغة : ج 2 ص 294 .