حنظله ، آنان را گواه گرفت كه آنان ، عروسى كردهاند . به زن گفته شد : چرا چنين كردى ؟
گفت : ديشب در خواب ديدم آسمان ، دهان باز كرد و حنظله در آن افتاد و آسمان ، بسته شد . آن را به شهادت تعبير كردم . از اين رو ، نمىپسنديدم بدون گواه ، از وى حامله شوم .
وقتى حنظله در صحنه نبرد حضور يافت ، ابو سفيان را ديد كه سوار بر اسبى ميان دو لشكر جولان مىدهد . به وى حمله بُرد و بر پىِ پاى اسبش ضربه زد . اسب ، حركتى كرد و ابو سفيان بر زمين افتاد و فرياد زد : اى قريشيان ! من ابو سفيانم و حنظله مىخواهد مرا بكشد .
ابو سفيان ، پا به فرار گذارد و حنظله به دنبالش بود تا اين كه يكى از مشركان به سويش آمد و نيزهاى به او زد . حنظله با نيزه به سمت مرد رفت و او را به قتل رساند و خود نيز در ميان حمزه ، عمرو بن جموح ، عبد اللّه بن حزام و گروهى از انصار ، بر زمين افتاد . پيامبر خدا فرمود :
رَأَيتُ المَلائِكَةَ يُغَسِّلونَ حَنظَلَةَ بَينَ السَّماءِ وَ الأَرضِ بِماءِ المُزنِ في صَحائِفَ مِن ذَهَبٍ .
ديدم فرشتگان در ميان زمين و آسمان ، حنظله را با آب باران ، در برگهايى از طلا ، غسل مىدادند .
بدين جهت ، وى « غسيل الملائكه ( غسل داده شده توسط فرشتگان ) » ، نام گرفت . « 1 »
3 / 14 خُزَيمة بن ثابت ( ذو شهادَتَين )
ابو عماره ، خُزَيمة بن ثابت بن فاكِه انصارى اوسى ، از ياران برجسته پيامبر
هامش
( 1 ) تفسير القمّي : ج 1 ص 118 .