براى آمدن باران ، بيرون رفتند ؛ ولى دست خالى بازگشتند . در اين هنگام ، جوانى را ديدند كه رو آورد و غم و اندوه ، او را شكسته و آشفته كرده بود . چند دور ، گِرد خانه خدا طواف كرد . آنگاه به سوى ما آمد و ما را يك به يك نام برد و ما پاسخش را گفتيم . آنگاه گفت : « در ميان شما كسى نيست كه خداوند رحمان ، او را پاسخ دهد ؟ [ و او را دوست داشته باشد ؟ ] » .
گفتيم : بر ما دعاست ، و اجابت از اوست .
گفت : « از كعبه دور شويد . اگر در ميان شما كسى بود كه خداوند رحمان ، او را اجابت مىكرد [ و او را دوست داشت ] ، هر آينه دعاى او را اجابت مىكرد » .
سپس ، خود ، نزديك كعبه شد و به سجده افتاد و شنيدم كه در سجده مىگفت : « آقاى من ! تو را به دوستىات نسبت به من سوگند كه بر آنان ، باران نازل كنى » .
هنوز سخنش تمام نشده بود كه باران شديدى نازل شد ، گويا دهانه مشكها باز شده است و سپس از نزد ما رفت ، در حالى كه مىگفت :
« آن كه خدا را بشناسد و شناخت پروردگار /
او را بىنياز نكند ، او بدبخت است .
آنچه در مسير اطاعت خداوند به بنده رسد /
به وى زيان نمىرساند .
بنده با عزّت توانگرى چه مىكند /
حال آن كه تمام عزّت ، از آنِ پارساست ؟ » .
پرسيدند : اين جوان كيست ؟
گفتند : زين العابدين .
554 . المناقب ابن شهرآشوب به نقل از اصمعى : شبى به دور كعبه طواف مىكردم كه جوان لاغر اندامى را ديدم كه گيسوان بلندى داشت و در حالى كه پرده كعبه را گرفته بود ، مىگفت :
« چشمها را خواب ، ربوده است . ستارگان ، در آسمان برآمدهاند و تو پادشاه زنده و بر پا دارندهاى . پادشاهان ، درهاى خويش بستهاند و نگهبانانى بر آنها گماشتهاند . درِ [ خانه ] تو بر روى نيازخواهان ، گشوده است . نزد تو آمدم تا با رحمت خويش بر من بنگرى ، اى مهربانترينِ مهربانان ! » .
آنگاه ، چنين سرود :
« اى كسى كه دعاى درمانده در تاريكىها را پاسخ مىدهى /
اى كسى كه زيانها و گرفتارىها و دردها را بر طرف مىسازى !
همه ميهمانان تو پيرامون خانه ( كعبه ) به خواب رفتهاند /
و تو به تنهايى ، اى بر پا دارنده ، نمىخوابى .
پروردگارا ! تو را مىخوانم ، آن گونه كه خود ، دستور دادى /
پس به خانه و حرم سوگند ، بر اشكهايم ترحّم كن .
حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: محمد الريشهري
ص٣٦٥