تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
امّت ، روش او اين گونه بود كه اهل فضل را با اجازه دادن به آنها به اندازه فضلشان در دين ، بر ديگران ، ترجيح مىداد . بعضى از آنان ، يك حاجت داشتند ، بعضى دو حاجت و بعضى بيشتر . پس به آنها مىپرداخت و آنان را نيز به آنچه باعث اصلاحشان و اصلاح امّت بود ( از جمله با جويا شدن از احوالشان و نيز گفتن مطالب لازم ) ، مشغول مىكرد و مىفرمود : « افرادِ حاضر ، به افرادِ غايب ، ابلاغ كنند و هر كس به من دسترس ندارد ، حاجتش را به من برسانيد ؛ زيرا هر كس نياز نيازمندى را كه خود قادر نيست نيازش را به حاكم برساند ، در نزد حاكم مطرح نمايد ، خداوند ، او را در قيامت ، ثابت‌قدم خواهد فرمود » . در نزد وى فقط همين مطالب مطرح مىشد و از هيچ‌كس چيزى جز اينها قبول نمىفرمود . همچون پيشاهنگانِ جستجوگر ، وارد مىشدند و با دست پُر ، دين‌شناس و قادر به هدايت ديگران ، خارج مىشدند » . [ حسين عليه السلام ] گفت : درباره رفتار بيرونى پيامبر خدا و اين كه در بيرون ، چه مىكرد ، از پدرم سؤال كردم . پدرم فرمود : « پيامبر خدا ، زبان خود را [ از سخن گفتن ] ، جز در موارد نياز ، حفظ مىكرد . در ميان مردم ، تحبيبِ قلوب مىكرد و آنان را از خود نمىرانْد . كريم [ و بزرگ ] هر قومى را گرامى مىداشت و رئيس آنان قرار مىداد . از مردم ، دورى مىجُست و خود را از [ اعمال و رفتار غفلت‌آورِ ] آنان به دور نگه مىداشت ، بدون اين كه خوش‌رويى خود را از آنان ، دريغ كند . از ياران خود ، سراغ مىگرفت و تفقّد مىفرمود و از مردم ، در مورد مسائلى كه بين خود آنان بود ، سؤال مىكرد . بدون افراط و تفريط ، نيكى را ستايش و تأييد ، و بدى را تقبيح و بىارزش مىكرد . ميانه‌رو بود . و كارهاى متناقض انجام نمىداد . هيچ‌گاه غفلت نمىكرد ، مبادا مردم ، غفلت كنند يا خسته شوند . در حق ، كوتاهى نمىكرد ، و از حقّ ، تجاوز نمىكرد . اطرافيان ايشان ، از بهترين مسلمانان نيكوكار بودند ، و برتر و بالاتر از همه نزد وى ، آن كسى بود كه خيرش به همه مىرسيد ، و هركس نسبت به ديگران بهتر همدردى و كمك مىكرد ، نزد وى ، مقام و منزلتى بزرگ‌تر داشت » . [ حسين عليه السلام ] گفت : در مورد نشست و برخاست ايشان ، سؤال كردم ؟ [ پدرم ] فرمود : « در نشستن و برخاستن ، همواره به ذكر مشغول بود . در اماكن [ عمومى ] ، اقامت نمىكرد و از اين كار ، نهى مىفرمود . هر وقت به مجلسى وارد مىشد ، در آخرِ مجلس مىنشست و همواره به اين كار ، دستور مىداد . با همنشينان خود ، يكسان برخورد مىفرمود ، تا كسى گمان نبرد كه ديگرى نزد وى گرامىتر است . هر كس با ايشان همنشين مىشد ، در مقابل او آن قدر صبر مىكرد كه اوّل ، خود او بلند شود و مجلس را ترك كند . هر كس از ايشان حاجتى مىخواست ، يا با دست پُر برمىگشت و يا در پاسخ ، گفتارى نرم و ملايم ، دريافت مىكرد . حُسن خُلق او ، شامل حال همه بود . براى مردم ، همچون پدرى مهربان بود . در مورد حق ، همه در مقابل ايشان ، يكسان بود . مجلس وى ، مجلس بُردبارى ، حيا ، صداقت و امانت بود . صدا در آنجا بلند نمىشد و از كسى هتكِ حرمت نمىگرديد و لغزش كسى بازگو نمىشد . همه با هم هماهنگ بودند از روى تقوا با هم رفتار مىنمودند برابر و نسبت به هم فروتن بودند ، افرادِ بزرگ‌تر را احترام مىكردند و به كودكان ، مهربانى مىنمودند و افراد حاجتمند را بر خود ، ترجيح