تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
نگاهش به زمين ، طولانىتر از نگاهش به آسمان بود . معمولًا خيره خيره ، نگاه نمىكرد و به هركس مىرسيد ، سلام مىكرد . به او گفتم : گفتار وى را برايم توصيف كن . گفت : وى ، پيوسته اندوهِ [ انجام دادن وظيفه داشت ] ، و هميشه در فكر بود . راحتى نداشت و در جايى كه نياز نبود ، سخن نمىگفت . گفتارش سنجيده و كامل بود . نه زياد سخن مىگفت و نه كم . كلامش متين بود . زشت و سَبُك ، صحبت نمىكرد . نعمت و محبّت ديگران ، هر چند كم ، در نظرش بزرگ بود و چيزى از آن را مذمّت نمىكرد ، از طعم غذا ، نه تعريف مىكرد و نه اظهار ناراحتى مىكرد . دنيا ، او را عصبانى نمىكرد و وقتى پاى حق در ميان بود ، كسى وى نمىشناخت و چيزى در مقابل غضبش تاب مقاومت نداشت تا اين كه حق را پيروز گردانَد . براى اشاره كردن ، با تمامِ دست ، اشاره مىكرد و در هنگام تعجّب ، دست خود را بر مىگردانْد و در هنگام صحبت ، دست راست را به دست چپ ، نزديك مىكرد و با شست راست خود به كف دست چپ مىزد . در هنگام غضب ، چهره خود را با ناراحتى بر مىگردانْد و در هنگام خوش‌حالى ، چشم به زير مىانداخت . خنده‌اش بيشتر تبسّم بود . بسيار زيبا لبخند مىزد و در هنگام خنده ، دندان‌هاى سفيدش هويدا مىشد . اين حديث را مدّتى از حسين عليه السلام پنهان داشتم . سپس به او گفتم و ديدم قبل از من از دايىام هند ، سؤال كرده است . نيز متوجّه شدم او از پدر خويش درباره رفتار اندرون و بيرون و نشستن و شمايل پيامبر خدا سؤال كرده و چيزى را نپرسيده باقى نگذارده بود . حسين عليه السلام گفت : از پدرم درباره زندگى داخلى پيامبر خدا ، سؤال كردم . پدرم فرمود : « ورود ايشان به هر خانه‌اى ، به خاطر اجازه‌اى كه [ از همسران و كسان خود ] داشت ، در اختيار خودش بود . و هرگاه به خانه مىرفت ، وقت خود را سه قسمت مىكرد : يك قسمت براى خداوند تبارك و تعالى ، يك قسمت براى خانواده ، و يك قسمت نيز براى خود . سپس ، قسمت خود را بين خود و مردم ، تقسيم مىكرد و اوّل ، خواص وارد مىشدند و پس از آن ، ساير مردم ، و چيزى از آن را از ايشان ، دريغ نمىفرمود و در مورد قسمت