تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
داده ، افراد غريب را پناه مىدادند » . پرسيدم : رفتارش با همنشينان خود ، چگونه بود ؟ فرمود : « پيوسته خوش‌رو ، ملايم و خوش‌برخورد بود . سختگير و خشن ، داد و فريادكن و بد زبان نبود . عيبجويى نمىكرد ، خيلى شوخى نمىكرد ، و از كسى خيلى تعريف نمىنمود . در مقابل آنچه كه دوست نمىداشت ، خود را به غفلت مىزد و به روى خود نمىآورد . كسى از وى نااميد نمىشد و آرزومندانش محروم نمىشدند . سه كار را كنار گذاشته بود : جدال و ستيزه‌جويى ، زياده‌گويى ، و سخن گفتن بيهوده . و سه كار را در مورد مردم انجام نمىداد : كسى را نكوهش و سرزنش نمىكرد ، لغزش‌ها و مسائل پنهانى افراد را دنبال نمىكرد ، و در موردى تكلّم مىفرمود كه اميد ثواب داشت . وقتى صحبت مىكرد ، همه ساكت بودند ، چنان كه گويى پرنده‌اى بر روى سر آنها نشسته بود ، و هرگاه سكوت مىنمود ، ديگران صحبت مىكردند . در حضور ايشان ، مجال سخن گفتن را از يكديگر نمىگرفتند . اگر كسى در حضور ايشان صحبت مىكرد ، سكوت مىكرد تا سخن او تمام شود . به هرچه ديگران را مىخندانيد ، مىخنديد ، و از هر چيز كه ديگران تعجّب مىكردند ، تعجّب مىكرد . در مقابل افراد غريب كه در گفتار و درخواست ، رفتار درستى نداشتند ، صبر مىكرد ، و حتّى ياران ايشان به دنبال چنين افرادى مىگشتند . و ايشان مىفرمود : " وقتى حاجتمندى را ديديد كه در پىِ برآوردن نياز خويش است ، به او كمك كنيد " و مدح و تمجيد را جز از مؤمن صادق نمىپذيرفت و كلام كسى را قطع نمىكرد ، مگر زمانى كه [ ناروا شده ، ] از حد مىگذشت كه در اين صورت ، كلامش را يا با نهى كردن و يا برخاستن از مجلس ، قطع مىكرد » . او نيز گفت : درباره سكوت پيامبر خدا سؤال كردم . پدرم فرمود : « سكوت وى ، بر پايه چهار [ اصل ] استوار بود : بردبارى ، حَذَر ( احتياط ) ، سنجش و تفكّر . و امّا سنجش ، در يكسان نگاه كردن به مردم و يكسان گوش دادن به سخن‌هاى آنان ، و تفكّر وى در امور باقى و امور فانى بود . بردبارى را در عين شكيبايى و صبر دارا بود . چيزى او را عصبانى نمىكرد و از كوره به در نمىبُرد . در چهار مورد با دقّت و احتياط ، رفتار مىكرد : انجام دادن كارهاى نيك ، تا ديگران به او تأسّى كنند ؛ ترك كارهاى زشت ، تا ديگران نيز ترك كنند ؛ كوشش و دقّت نظر در اصلاح امّت خويش ؛ و اقدام به كارى كه براى همه داراى خير دنيا و آخرت بود .