پس از به قدرت رسيدن ناصرالدين شاه ، به دستور امير كبير و با موافقت شاه در تبريز ، پس از مناظرهء سيّد على محمّد باب و عالمان تبريز - كه بخشهايى از آن گذشت - باب ، محكوم شد و در نهايت ، به فتواى سه نفر از علما ، وى را تير باران كردند .
پيدايش بهائيه
بعد از اعدام سيّد على محمّد باب ، ميرزا يحيى نورى و برادرش ميرزا حسينعلى نورى ، با ادّعاى جانشينى باب ، به تبليغ افكار او پرداختند . البته در اثر رقابتى كه اين دو برادر با يكديگر داشتند ، كارشان به اختلاف و درگيرى كشيد و در نهايت ميرزا حسينعلى ، برادر را از ميدان به در كرد و خود با عنوان « بهاء اللَّه » يكّهتاز ميدان شد و از آن پس ، پيروان او را « بهايى » ناميدند .
حسينعلى نورى ( 1233 - 1309 ق ) ، در 27 سالگى به باب گرويد . وى در كم سوادى ، همانند مقتدايش باب بود و نوشتههايش نيز تقريباً به همان سبك على محمّد باب است . او در مقام ادّعا ، حتّى از باب نيز پا را فراتر گذاشت و با نگارش كتاب اقدس ، برخى از احكام كتاب بيان را نسخ كرد و كتاب وى نيز جاى بيان را گرفت . وى با گستاخى تمام ، ادّعاى الوهيّت كرد ، در حالى كه تا پايان عمر از رعشه و فتق ، رنج مىبرد .
بنا به گفتهء برخى پژوهشگران ، وى در مدّت نزديك به دو سال - كه در اواخر اقامت خود در بغداد به كوههاى سليمانيه رفته بود - در اثر حشر و نشر با دراويش نقشبندى با مشرب صوفيگرى و اصطلاحات آن ، خو گرفته و به سبب كمىِ سواد ، با خلط برخى عبارات صوفيان و پريشانگويىهاى خود ، كلماتى مُهمَل ، سرهم بندى كرد و به نام الواح و آيات نازل شده از آسمان ، به پيروان خود ، تحميل نمود . « 1 »
هامش
( 1 ) . رك : خاتميت ، ص 39 - 60 و 176 .