عقل ، در گرو نورى است كه از ايشان مىگيرد . « 1 »
شيخ احمد احسايى ، همانطور كه شيوهء اهل ظاهر را در بسنده كردن به ظاهر شريعت نمىپذيرد ، روش آن دسته از صوفيان را هم كه در پرداختن به باطن شريعت از پايبندى به ظاهر آن ، بازماندهاند ، مردود مىشمارد ، « 2 »
چنانكه برخى گفتهاند وى ، دشمن حكما و صوفيان بود و بخصوص با ملّا محسن فيض ، مخالفت مىكرد . « 3 »
علاوه بر اين ، شيخ دربارهء كيفيت معاد جسمانى ، ديدگاه خاصّى دارد . او مىگويد ، بعد از انحلال جسم ، عنصرى كه باقى مىماند ، جسم لطيفى است كه به اصطلاح وى ، هورقليايى است . « 4 »
وى مىگويد : آدمى را دو جسم است ، يكى مركّب از عناصر زمانى كه به منزلهء اعراض جسم حقيقى است و مانند جامهاى است كه انسان ، آن را مىپوشد و از تن بيرون مىآورد . آنچه پس از مرگ مىپوسد و از ميان مىرود ، همين جسم است . ديگر ، سرشتى است كه آدمى از آن آفريده شده است و زمانى نيست و از عالم هورقلياست و در گور او باقى خواهد ماند و آنچه در روز رستاخيز به هيئت آن ، زنده خواهد شد ، همين جسم مثالى است و ثواب و عقاب اخروى ، مربوط به همين جسم است . « 5 »
ظاهراً همين افكار سبب شد كه وى به وسيلهء ملّا محمّد تقى برغانى ( شهيد ثالث ) در قزوين مورد تكفير قرار گيرد . « 6 »
حتّى ميرزا احمد مجتهد تبريزى ، به كفر
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 217 - 219 ( چاپ كرمان ، 1355 ش ) ؛ دائرة المعارف اسلامى ، ج 3 ، ص 664 ( احسايى ) .
( 2 ) . رك : جوامع الكلم ، ج 1 ، ص 527 .
( 3 ) . تاريخ ايران ، ص 363 .
( 4 ) . هورقليا ، كه ظاهراً واژهاى سريانى است ، همان قالب مثالى است كه از اصطلاحات فلسفى شيخ احمد احسايى به شمار مىآيد .
( 5 ) . رك : شرح الزيارة الجامعة ، ج 4 ، ص 24 - 30 . نيز ، رك : فرهنگ فرق اسلامى ، ص 270 .
( 6 ) . شيخيگرى ، ص 37 .