كاشانى است . وى در مقدّمهء تفسير خود ، از رواج تفسير به رأى و انحراف مسلمانان از راه اهل بيت عليهم السلام شِكوه مىكند و تفاسير غير روايى موجود را تفسير قشرى قرآن و آنها را دور از مقصد قرآن مىداند .
وى همچنين مىگويد :
در ميان همهء مفسّران ، در عين كثرت و فراوانى تفاسيرشان ، تاكنون كسى را نديدهام كه تفسيرى مهذّب و صافى و وافى عرضه كرده باشد كه از آراى عوام ، منزّه و برگرفته از احاديث اهل بيت عليهم السلام باشد .
فيض ، پس از وصف تفسير روايى مورد نظر خود ، مىگويد :
اميدوارم كه اين كتاب ، همان تفسير باشد و شايسته است كه اين تفسير الصافى ناميده شود ، به سبب اين كه از كدورتهاى آراى اهل سنّت و افكار حيرت آورِ متنافى ، پاك است . « 1 »
تفسير الصافى ، دوازده مقدّمهء ارزشمند دربارهء قرآن و تفسير و تلاوت آن دارد .
بر اين كتاب نيز حاشيههايى چند ، نگاشته شده كه از آن جمله است :
1 . الحاشية على الصافى ، از عبد الرحيم بن يونس دماوندى ( م 1160 ق ) . « 2 »
2 . حاشية تفسير الصافى ، از اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى ( م 1173 ق ) .
حاشيهء مفصّلى است با عنوان « قوله » و مؤلّف ، بعد از هر حاشيه ، وجه ارتباط آيهء مورد بحث با آيات پيشين را بيان مىكند . « 3 »
3 . الحاشية على الصافى ، از محمّد بن محمّد رضا مشهدى قمى ، صاحب تفسير كنز الدقائق ( م ق 12 ق ) . « 4 »
هامش
( 1 ) . ر ك : الصافى ، ج 1 ، ص 7 - 14 ( ديباچه ) .
( 2 ) . الذريعة ، ج 6 ، ص 45 .
( 3 ) . فهرست نسخ خطّى كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى ، ج 38 ، ص 612 ( ش 14466 ) .
( 4 ) . الذريعة ، ج 6 ، ص 46 .