( خصوصيّت ) آن ( تقييد ) را و ضديّت دارد ( خصوصيّت ) آن ( تقييد ) را ، و اين ( مطلق به معناى مشهور ) به خلاف آن ( اطلاق مطلق ) است به دو معنا ( طبيعت و جنس يا حصّهاى از طبيعت ) ، پس هريك از اين دو ( دو معناى ما ) براى اين ( تقييد ) قابل است ، به دليل منثلم نشدن ( زائل نشدن ) اين دو ( دو معناى مطلق ) به سبب اين ( تقييد ) اصلا ، چنان كه مخفى نمىباشد ( زائل نشدن ) .
بنابراين ( مطلق به دو معناى يادشده ) مستلزم نمىباشد تقييد ، تجوّز را در مطلق ، به دليل ممكن بودن ارادهء معناى لفظ آن ( مطلق ) از اين ( مطلق ) ، و اراده كردن قيد آن ( مطلق ) از قرينهء حاليه يا مقاليّه ، و همانا مستلزم است ( تقييد ) آن ( تجوّز ) را اگر باشد ( مطلق ) به آن معنا ( معناى مشهور ) ، آرى اگر اراده شود از لفظ آن ( مطلق ) به معناى مقيّد ، مىباشد ( مقيّد كردن ) مجاز ، مطلقا ( چه در نظر مشهور و چه غير مشهور ) [ اعمّ از اينكه ] باشد تقييد ، با متّصل يا منفصل .
نكات دستورى و توضيح واژگان
و منها النّكرة : جار و مجرور « منها » خبر مقدّم و ضميرش به الفاظ مطلق برگشته و كلمهء « النّكرة » مبتداى مؤخّر مىباشد .
انّ المفهوم منها فى الاوّل : ضمير در « منها » به نكره برگشته و مقصود از « الاوّل » مثال اوّل يعنى « و جاء رجل من اقصى المدينة » مىباشد .
هو الفرد المعيّن فى الواقع المجهول . . . المحتمل الانطباق : ضمير « هو » به مفهوم از نكره برگشته و كلمهء « المجهول » صفت دوّم براى « الفرد » و كلمهء « المحتمل » صفت سوّم براى آن بوده و كلمهء « الانطباق » نايب فاعل براى « المحتمل » مىباشد .
كما انّه فى الثّانى هى : ضمير در « انّه » به مفهوم و ضمير « هى » نيز به مفهوم برگشته و مؤنّث بودنش به اعتبار خبرش بوده و مقصود از « الثّانى » مثال دوّم يعنى « جئنى برجل » مىباشد .