تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
و خلاصه آنكه مىباشد بناى عقلا بر حجّيّت اين ( اصالت ظهور ) نسبت به مشتبه در اينجا ( مخصّص لبى ) به خلاف آنجا ( مخصّص لفظى ) . و شايد اين ( حجّت بودن عامّ نسبت به فرد مشتبه در مخصّص لبّى و حجّت نبودنش در مخصّص لفظى ) براى آن چيزى است كه اشاره كرديم به آن از تفاوت بين اين ( مخصّص لبّى و لفظى ) به القاى دو حجّت در آنجا ( مخصّص لفظى ) كه مىباشد اقتضاى آن دو ( حجّت ) بعد از حاكم كردن خاصّ و تقديم آن ( خاصّ ) بر عامّ ، گويا همانا آن ( عامّ ) شامل نمىشود ( عامّ ) آن ( فرد مشتبه ) را حكما از ابتدا و گويا همانا آن ( عامّ ) نبوده است عامّ ، به خلاف اينجا ( مخصّص لبّى ) ، پس همانا حجّت القاء شده ، نيست ( حجّت القاء شده ) مگر يكى . و قطع داشتن به اراده نكردن اكرام دشمن در « اكرام كن همسايگانم را » مثلا ، موجب نمىشود ( اين قطع ) دست برداشتن از عموم آن ( عامّ ) مگر در آنچه ( فردى ) كه قطع پيدا شده است به خروج آن ( فرد مقطوع ) از تحت اين ( عامّ ) . پس همانا بر حكيم است القاء كردن كلامش ( حكيم ) بر وفق غرضش ( حكيم ) و مرامش ( حكيم ) . پس چاره‌اى نيست از تبعيّت كردن آن ( كلام حكيم ) مادامىكه اقامه نشده است حجّتى قوىتر بر خلاف اين ( كلام حكيم ) ، بلكه ممكن است گفته شود : همانا اقتضاى عموم آن ( عامّ ) براى مشكوك ، آن است كه همانا آن ( مشكوك ) نيست ( مشكوك ) فرد براى آنچه ( خاصّى ) كه علم پيدا شده است به خروج آن ( خاصّ معلوم الخروج ) از حكم اين ( عامّ ) به مفهوم آن ( خاصّ معلوم الخروج ) ، پس گفته مىشود در مثل : « لعنت كند خداوند همهء بنى اميّه را » همانا فلانى و اگرچه شكّ مىشود در ايمانش ( فلانى ) ، جايز است لعنت كردنش ( فلانى ) به دليل جايگاه عموم ، و هر شخصى كه جايز است لعنت كردنش ( شخص ) نمىباشد ( شخص جايز اللّعن ) مؤمن ، پس نتيجه‌گيرى مىشود همانا او ( فلانى ) نيست ( فلانى ) مؤمن ، پس خوب تأمّل كن .