و ثالثة بنحو يكون كلّ واحد موضوعا على البدل ، بحيث لو اكرم واحدا منهم ، لقد اطاع و امتثل ، كما يظهر لمن امعن النّظر و تأمّل . و قد انقدح انّ مثل شمول عشرة و غيرها لآحادها المندرجة تحتها ليس من العموم ، لعدم صلاحيّتها بمفهومها للانطباق على كلّ واحد منها ، فافهم .
ترجمه : مقصد چهارم در عامّ و خاصّ است
فصل : هرآينه تعريف شده است عامّ به تعريفهايى . و هرآينه واقع شده است از اعلام در آن ( تعريفها ) نقض به عدم مطّرد بودن گاهى و [ عدم ] انعكاس بار ديگر - به آنچه ( اشكالاتى ) كه شايسته نيست ( اشكالات ) به مقام ( تعريف ) . پس همانا آنها ( تعريفها ) تعريفهاى لفظى هستند كه واقع مىشوند ( تعريفهاى لفظى ) در جواب سؤال از آن ( عامّ ) به ماء شرحدهنده نه واقعشونده باشند در جواب سؤال از آن ( عامّ ) به ماء حقيقيّه . چگونه ( تعريفهاى لفظى نيستند ؟ ) و حال آنكه مىباشد معناى مرتكز از آن ( عامّ ) در ذهنها ، روشنتر از آنچه ( معنايى ) كه تعريف شده است ( عامّ ) به آن ( معنا ) مفهوما و مصداقا . و براى همين ( معناى مرتكزش روشنتر بوده ) قرار داده شده است صدق كردن اين معنا ( معناى مرتكز ) بر فردى و عدم صدق آن ( معناى مرتكز ) مقياس بر اشكال بر آنها ( تعريفها ) به مطرد نبودن يا منعكس نبودن ، بدون شكّى در آن ( معناى مرتكز روشنتر بوده ) و نه شبههاى كه عارض شود ( شبهه ) آن ( واضح بودن معناى مرتكز ) را از احدى ، و حال آنكه تعريف ( تعريف حقيقى ) چارهاى نيست اينكه باشد ( تعريف ) روشنتر ، چنان كه اين ( لزوم روشنتر بودن تعريف حقيقى ) روشنتر از آن است كه مخفى باشد . پس ظاهر ، آن است كه همانا غرض از تعريف كردن آن ( عامّ ) همانا آن ( غرض ) بيان آن چيزى ( تعريف لفظى ) است كه مىباشد ( تعريف لفظى ) به