مىدهيم كلام را به اين امر ( امر از شارع ) ، پس مىگوييم براى ايشان ( اشاعره ) : از كجا واجب است اطاعت كردن اين امر ؟ پس اگر باشد اين وجوب ( وجوب اطاعت امر شارع ) عقلى ، پس اين ( عقلى بودن وجوب ) مطلوب است ، و اگر باشد ( اين وجوب ) شرعى همچنين ، پس چارهاى نيست براى آن ( وجوب شرعى ) از امرى و چارهاى نيست براى آن ( امر ) از طاعتى ، پس نقل مىدهيم كلام را به اين ( امر ) . . . و همينطور ادامه مىدهيم تا بىنهايت ، و توقّف نمىكنيم تا آنكه برسيم به طاعتى كه وجوب آن ( طاعت ) عقلى است كه متوقّف نيست ( وجوب عقلى طاعت ) بر امر شارع و اين ( وجوب عقلى طاعت ) ، مطلوب است . بلكه ثابت شدن شرايع از اصلشان ( شرايع ) توقّف دارد ( ثبوتشان ) بر تحسين و تقبيح عقلى ، و اگر بوده باشد ثبوتشان ( شرايع ) از طريق شرعى ، هرآينه مستحيل است ثبوتشان ( شرايع ) ، براى اينكه همانا ما نقل مىدهيم كلام را به اين طريق شرعى ، پس تسلسل مىشود ( كلام ) تا بىنهايت .
و نتيجه اينكه همانا ثابت شدن حسن و قبح شرعا ، توقّف دارد ( ثبوت شرعى حسن و قبح ) بر ثبوت اين دو ( حسن و قبح ) عقلا .
نكات دستورى و توضيح واژگان
و نحن نقول انّ من يدّعى . . . يدّعى ضرورة مدحهم الخ : ضمير در « يدّعى » اوّل به « من » موصوله كه با جملهء صلهاش ، اسم براى « انّ » بوده و ضمير در « يدّعى » دوّم كه خبر براى « انّ » بوده نيز به « من » موصوله و ضمير در « مدحهم » به عقلاء برگشته و « انّ » با اسم و خبرش ، مفعول و مقول قول براى « نقول » كه خبر براى مبتدا يعنى « نحن » بوده مىباشد .
و ذمّهم لفاعل الظّلم . . . لتواترهما . . . منكرهما مكابر : ضمير در « ذمّهم » كه عطف بر « مدحهم » بوده به عقلاء و ضمير در « لتواترهما » و « منكرهما » به « هذا المدح و الذّمّ » برمىگردد .
و الّذى يدفع . . . شعورهم بانّ العدل كمال للعادل : ضمير در « يدفع » به موصول « الّذى »